شوریده بداهه‌نویس | اعتماد


مهم‌ترین تحول میانی دوره قاجارنستعلیق متاثر از دانگ کتیبه و قالب قصارنویسی است که نمود آن را در مهرنویسی و کتیبه‌نویسی شاهد هستیم. بنابراین به درستی می‌توانیم اعلام کنیم که در دوره قاجار (نیمه دوم قرن سیزدهم ق) شیوه‌ای نو را در آثار برخی خوشنویسان قلم نستعلیق شاهد هستیم که هر چند تحولی اساسی نیست اما تبدیل به سبکی ویژه می‌شود و نشانگر خلاقیتی است که اوج آن را در آثار میرحسین (متوفی1300 ه.ق) و میرزا غلامرضا اصفهانی (متوفی1307 ه.ق) و تا حدی محمد کاظم می‌بینیم. از ویژگی‌های اصلی این سبک اندام درشت حروف و نمایش قدرت قلم در حرکتی بی‌پروا و بی‌تکلف است. به نظر می‌رسد این رویکرد بیش از هر عاملی متاثر از کتیبه‌نویسی به خط نستعلیق در دوره فتحعلی‌شاه قاجار است، زیرا اولین نشانه‌های تغییر در مختصات خط نستعلیق در راستای هماهنگی با کتیبه‌نویسی را در آثار آن دوره شاهد هستیم. در این آثار به وضوح اندازه حروف بزرگ شده، نسبت کمینه و بیشینه (ضعف و قوت) قلم کاهش پیدا می‌کند و حرکات صعودی و نزولی با قوت بیشتری اجرا می‌شود و هرچند در برخی نمونه‌های آن احساس عدم انسجام آزاردهنده است، اما در اوج کمال این سبک که آثار میرزا غلامرضا در کتیبه‌های مدرسه سپهسالار نماینده آن است، شاکله کلی به انسجام نسبی می‌رسد.

 احوال و آثار میرزا محمد کاظم طهرانی

بنابراین در تبارشناسی و تحلیل و شناخت ویژگی‌های این سبک، در کنار عوامل کاربرد باید تحولات زیبایی شناختی را نیز در نظر گرفت، از جمله ویژگی‌های این سبک این است که نمود هویت سبکی، قالبی غیر کاربردی مانند سیاه مشق است. خوشنویسان مهم این سبک درک خود از اجرای تکنیک و طراحی صفحه خوشنویسی را در سیاه مشق‌نویسی، با توجه به تفوق عنصر حرکت و اعتنا به کمپوزیسیون به نمایش می‌گذارند. بخش مهمی از دستاورد خوشنویسی محمد کاظم در سطرنویسی است. قالبی که در واقع در این دوره واجد هویت مستقل می‌شود، زیرا به نظر می‌رسد نظام تعلیم، با توجه به شرایط اجتماعی قدری نسبت به دوره‌های پیشین متفاوت است. در این دوره روی‌آوری به تعلیم در میان شاهزادگان و اشراف گسترش یافته و آموزش خوشنویسی فراگیر‌تر شده و از طرفی اواخر دوره قاجار متصل است به دوره مدرنیزاسیون در ایران، بنابراین آخرین بارقه هنر کلاسیک ایرانی را شاهد هستیم، این امر رویکرد جامعه و علاقه‌مندان به خوشنویسی را از وجوه مختلف تغییر می‌دهد.یکی از این وجوه توجه به جمع‌آوری این‌گونه آثار با ولعی بیشتر است و اگر این جمع‌آوری در سده‌های پیشین به طبقه حکام و شاهزادگان معدودی منحصر می‌شد، و مرقعاتی مانند ابراهیم میرزا و میرزا مهدی استرآبادی حاصل می‌آمد، در این دوره طیف وسیع‌تری از جامعه اشراف را در بر می‌گیرد. البته کیفیت مجموعه‌ها نازل‌تر می‌شود.

این گستردگی توجه از طرفی محدوده آثار قابل توجه تولید شده توسط هنرمند را نیز وسعت می‌بخشد و به نظر از اینجاست که سطرهای تعلیمی نیز هویت قطعه پیدا می‌کنند و شاید از این طریق است که قالب سطر اهمیت پیدا می‌کند. همان‌طور که اشاره شد محمد کاظم (وفات 1325 ه.ق) از مهم‌ترین خوشنویسان پیرو سبک دوم دوره قاجار است و از میان قالب‌هایی که برشمردیم، البته سوای کتیبه، در همه آنها طبع‌آزمایی کرده است. بیشترین قدرت او چه در قالب سیاه مشق و چه در قالب سطر، قلم مشقی است و در این اندازه‌ها گاهی شاهکارهایی آفریده که از نظر قوت توام با ملاحت حتی از میرزا هم پیشی گرفته است. البته در مجموع در قوت قلم او و یکدستی با میرزا غلامرضا فاصله آشکار دارد. محمد کاظم را باید خوشنویسی بداهه‌نویس دانست. شوریدگی و بی‌تکلفی از ویژگی‌های این‌گونه خوشنویسان است.

سطرهای او در ساختار آزاد این سبک نوشته شده‌اند، از این‌رو فاصله کلمات بیشتر از معمول است که نتیجه همان میل به رهایی و بی‌تکلفی است. این ویژگی به معدود چلیپاهای او نیز راه پیدا کرده است. به نظر می‌رسد در چلیپا به قالب کلی کمتر توجه دارد –البته با احتیاط بیان می‌کنم-و چلیپای حال و هوای سطرنویسی را تداعی می‌کند. در سیاه مشق اما محمد کاظم در انواع ترکیب‌های سیاه مشق طبع‌آزمایی کرده است و در بیشتر ترکیب‌های سیاه مشق هم نمونه موفق دارد. محمد کاظم سیاه مشق را در فرم‌های دفتری (افقی) و مورب و ترکیبی از دفتری و مورب، همچنین با تکیه بر کلمات و بدون تکیه بر کلمات در حال و هوای سطرنویسی نوشته است. گاهی سیاه مشق‌هایی نوشته که در کادری نزدیک به مربع است و قصد فصاسازی با فرم کلمات را دارد که جز در چند نمونه معمولا موفق نیست. به نظر قدرت محمد کاظم در سیاه مشق‌های مورب پر کلمه است که با ایجاد تضاد خلوت و جلوت با تکیه و تکرار برخی حروف فضای متناسبی را آفریده است.

شاید بشود نقاط ضعف میرزا را در شمره دوایر دانست به ویژه آنکه عرض دوایر میرزا کاظم از حد معمول بزرگ‌تر است بنابراین نقطه از مربع خارج و به مستطیل نزدیک می‌شود و در اجرای شمره میرزا کاظم هرگز به تعادل نرسیده و یکی از شاخصه‌های شیوه او شمره‌ای است که در دایره از جهت اصلی خود خارج شده است. خوشبختانه با انتشار کتاب «احوال و آثار میرزا کاظم طهرانی» آثار این خوشنویس مهم دوره قاجار در معرض دید علاقه‌مندان قرار گرفت. کتاب در هیاتی مناسب از نظر کیفیت چاپ منتشر شده و مهم‌ترین ویژگی و امتیاز انتشار آن، امکان دسترسی به انواع آثار میرزا کاظم در قالب‌های مختلف است. البته اگر دقتی را که در ارائه شأن فیزیکی کتاب مبذول شده، در انتخاب گزیده‌تر آثار و محتوای پژوهشی آن نیز شاهد بودیم، بی‌تردید بر فواید آن می‌افزود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...