پروفسور مارتین ریس، کیهان‌شناس و اخترفیزیکدان مشهور بریتانیایی در سال ۲۰۱۰ مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها را برای کانال ۴ رادیوی بی‌بی‌سی ایراد کرد که نسخه گسترش‌یافته این سخنرانی‌ها در سال ۲۰۱۱ به‌صورت کتابی منتشر شد.

به گزارش همشهری آنلاین، او در این کتاب با عنوان «از اینجا تا بی‌نهایت: دورنمایی از آینده علم»  اندیشه‌هایش درباره تعامل علم با فرهنگ، سیاست و اخلاق در قرن بیست‌ویک را بیان می‌کند. به نظر او باید دیالوگی معنادار میان دانشمندان، سیاستمداران و افراد عادی درباره چگونگی کاربرد علم در مواجهه با چالش‌های بزرگ این قرن برقرار شود.

ریس در فصل اول با عنوان «شهروند علمی» بر این موضوع تأکید می‌کند که علم اکنون جزء مهمی از فرهنگ جهانی است و «جهان‌روایی علم جای چون‌وچرا ندارد.» او می‌گوید سده بیست‌ویک دورانی حیاتی در عمره کره ماست، چراکه برای «برای نخستین بار است که یکی از انواع یعنی نوع بشر می‌تواند سرنوشت سرتاسر زیست‌کره را، خوب یا بد، برای همیشه رقم بزند.»

ریس می‌گوید پیشرفت‌های علم و فنّاوری باعث مطرح‌شدن مسائل بسیاری شده است، از دست‌کاری ژنتیکی و ایجاد «نوزادان طراحی‌شده» گرفته تا حفظ حریم خصوصی در فضای وب. این مسائل ظاهراً فراتر از سیاست‌های فوری حزبی و مسائلی درازمدت هستند، اما مواردی مانند همه‌گیری جهانی بیماری‌های واگیردار و ضرورت آمادگی برای وضعیت‌های اضطراری یا گرمایش جهانی و تأثیرات دامنه‌دار آن بر اقلیم کشورها، علم نقش مهمی حتی در سیاست‌گذاری‌های فوری‌تر پیدا می‌کند.

البته به گفته ریس، خود علم هم باید در معرض موشکافی همیشگی باشد و شدیدترین انتقادها از نظریه‌های علمی را خود دانشمندان ابراز می‌کنند. به گفته او «مسیر رسیدن به اجماع علمی اغلب پیچاپیچ است و تا رسیدن به آن باید بن‌بست‌های زیادی را درنوردید.» درعین‌حال او خواستار بحث عمومی آزاد در فرایند کشف خطا و اعتبارسنجی ادعاهای علمی است. مناظره آشکار در چنین مواردی باعث می‌شود که استواری دستاوردهای علمی و تسهیل روند تصحیح علم درون خودش می‌شود. ازنظر او چنین بحث گسترده‌ای باید درباره چگونگی به‌کارگیری یافته‌های علمی هم در سطح جامعه هم دربگیرد.

فصل دوم کتاب «عبور از قرن» نام دارد و ریس در ابتدای آن به سه نوآوری اشاره می‌کند که شالوده زندگی بشر در عصر حاضر را شکل داده‌اند: اول، مدارهای یکپارچه (آی‌سی‌ها) نیاکان تراشه‌های سیلیکونی امروزی، کشف مارپیچ دورشته‌ای DNA یعنی سازوکار بنیادین توارث و پرتاب اولیه اسپوتنیک، نخستین دست‌ساز انسان به فضا. او در ادامه به سه چالش‌های بنیادی که بشریت در قرن بیست و یکم با آن روبرو است می‌پردازد: روند رشد جمعیت جهان که پیش‌بینی می‌شود دست‌کم تا میانه این قرن ادامه پیدا کند، گرم‌تر شدن کره زمین و دگرگونی اقلیمی و بالاخره نیاز به توسعه منابع انرژی پاک یا کم‌کربن، ایمن و تجدید پذیر.

ریس همچنین به نوع جدیدی از تهدیدها اشاره می‌کند: توان آسیب‌رسانی که افراد و گروه‌های کوچک به علت توسعه سریع فنّاوری پیدا کرده‌اند. جهان امروز به سیستم‌های یکپارچه‌ای مانند شبکه‌های توزیع برق، کنترل عبور و مرور هوایی، مراکز دادوستد بورس، نظام حمل‌ونقل کالاها و قطعات وابسته شده است که باوجود مزایای بسیارشان، خرابکاری‌های در آن‌ها به‌وسیله هکرهای دولتی یا غیردولتی می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری ایجاد کند.

ریس در فصل سوم کتاب، «آنچه هرگز نخواهیم دانست»، به تحولاتی که در دو سر طیف پژوهش‌های علمی یکی در مقیاس بسیار بزرگ (کیهان‌شناسی) و دیگری در مقیاس بسیار کوچک (ذرات زیراتمی) در جریان است، می‌پردازد. اما به گفته او جبهه سومی به همان اندازه پیچیده در میان این دو وجود دارد که ۹۹ درصد فعالیت دانشمندان در آن جریان دارد و آن جهان روزمره ما است. او پیش‌بینی می‌کند که بخشی از علم که در مرز مهندسی و زیست‌شناسی قرار دارد، برای مثال ساختن ژنوم کامل از قطعات DNA، سریع‌ترین پیشرفت‌ها را در این قرن داشته باشد.

ریس در مورد آینده اکتشافات فضایی معتقد است که تا پایان قرن بیست‌ویک سفینه‌های کوچک بی‌سرنشین خواهند توانست سرتاسر منظومه شمسی را کاوش کنند وسایل روباتی به کار روی سیاره‌ها مشغول شوند. او پیش‌بینی می‌کند که چین پیشگام مأموریت‌های سرنشین‌دار فضایی در این قرن باشد چراکه هم منابع لازم را دارد و هم دولت کنترل زیادی بر اقتصاد دارد و می‌تواند اراده‌اش در این زمینه را عملی کند. به نظر او شاید در آینده‌های دورتر «پسا انسان» ها، انسان‌های تغییر ژنتیکی یافته، به وجود آیند که برای زندگی در محیط‌های بیگانه سازگار باشند یا ماشین‌های دارای هوش انسانی که بتوانند از این حد هم فراتر بروند.

او در ادامه به‌تفصیل بحث امکان وجود حیات به‌خصوص حیات هوشمند در سایر نقاط کیهان را مطرح می‌کند و در پایان فصل به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا اخترشناسان می‌توانند چشم‌انداز خاصی به علم و فلسفه عرضه کنند یا نه.

ریس فصل چهارم کتاب، «جهانی لجام‌گسیخته»- برگرفته از عنوان سخنرانی از آنتونی گیدنز جامعه‌شناسی بریتانیایی درباره جهانی‌سازی- را با یک مقایسه آغاز می‌کند.

یک ریاضیدان هندی (مانیندرا آگراوال) و دو دانشجویش در سال ۲۰۰۲ الگوریتمی را ابداع کردند که پس از گذاشتن آن روی اینترنت در مدتی کوتاه بحث درباره آن در مراکز عمده پژوهش جهان درگرفت و هنوز چهار سال نگذشته بود که این ریاضیدانان برنده چند جایزه معتبر ریاضیات شدند.

اما صدسال پیش، سرینی‌واسا رامانوجان، کارمند ساده‌ای در بمبئی که فرمول‌های ریاضی‌اش را برای ج اچ هاردی، استاد کالج ترینیتی در کمبریج می‌فرستاد، سرنوشت کاملاً متفاوتی داشت. گرچه هاردی توانست نبوغ رامانوجان را دریابد و امکان سفرش را به کمبریج فراهم کند، اما وضع بد سلامتی او باعث مرگ زودهنگامش در ۳۲ سالگی شد و ارزش واقعی کارهای او ده‌ها سال بعد شناخته شد.

ریس سپس تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می‌توان در عصر شبکه‌های جهانی و جابه‌جایی دانشمندان به کانون‌های علمی در کشورهای پیشرفته هم علم و نوآوری را بهینه کرد و هم منافع جهانی‌سازی را به‌صورت دوجانبه میان کشورهای توسعه‌یافته و درحال‌توسعه تقسیم کرد.

او در ادامه فصل گریزی به جامعه‌شناسی علم می‌زند که بحث‌هایی چون عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر پیشرفت و کار دانشمندان تأثیر می‌گذارند در آن مطرح می‌شود. ریس معتقد است که تشریک مساعی در امور علمی می‌تواند عمیق‌ترین شکاف‌های سیاسی را برطرف کند و امیدوار است که دانشمندان به‌عنوان شهروندان جهانی عمل کنند.

کتاب «از اینجا تا بی‌نهایت» را می‌توانید با ترجمه محمدابراهیم محجوب (نشر نی، ۱۳۹۵) به صورت کاغذی یا الکترونیکی بخوانید.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...