کتاب «سفرنامه مقصود جهان» نوشته محمود میرزا بن فتحعلی شاه قاجار با تصحیح، تحشیه و تعلیقات ساسان والی‌زاده منتشر شده است.

سفرنامه مقصود جهان نوشته محمود میرزا بن فتحعلی شاه قاجار  ساسان والی‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب که از نخستین سفرنامه‌های عصر قاجار و شامل یادداشت‌های محمود میرزا قاجار در زمان حکومت لرستان در سال ۱۲۴۰ قمری است، با ویراستاری مجتبی مقدسی و در ۳۰۰ صفحه توسط انتشارات سفیر اردهال انتشار یافته است.

در معرفی کتاب «سفرنامه مقصود جهان» عنوان شده است: احیا و تصحیح نسخ خطی به‌منظور یافتن بن‌مایه‌های استحکام زبان و جلوگیری از نابودی سرمایه‌های فرهنگی و میراث مکتوب و حفظ فرهنگ و تمدن ایران و نیز اختصاصات فرهنگی و ادبی دارای اهمیت بسیار است.

در این کتاب چهارچوب اثر به لحاظ زیبایی نثر، دقت در جزئیات، و شگردهای توصیفی، تطبیق و استخراج ویژگی‌های سبکی و نگارشی و اختصاصات زبانی بررسی شده و در کنار آن تراجم احوال رجال، شرح و بازکاوی اماکن تاریخی و نقد فرهنگ عامه نیز انجام گرفته تا از معبر آن تصویری شفاف‌تر از وضعیت ادبیات، فرهنگ و هندسه فرهنگی عصر قاجار به دست آید.

شرح دقیقی از احوالات و آثار مولف از آغاز تا انجام و شرح دقایق و ظرایف متن از امتیازات این کتاب مهم آغاز عصر قاجار است.

این کتاب بر اساس شش نسخه خطی داخل و خارج از کشور به روش قیاسی و اسلوبی علمی تصحیح و تدوین شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...