کتاب خاطرات احمد ابوالقاسمی قاری بین‌المللی قرآن کریم با عنوان «ترکش دوست‌داشتنی» منتشر شد.

خاطرات احمد ابوالقاسمی قاری بین‌المللی قرآن کریم ترکش دوست‌داشتنی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس؛ این کتاب به قلم محمد خسروی‌راد؛ در ۴۰۰ صفحه [و توسط انتشارات عیدگاه] منتشر شده که شامل زندگی‌نامه و خاطرات احمد ابوالقاسمی از دوران کودکی تاکنون است.

موضوعاتی که در این کتاب می‌خوانیم شامل:
حضور در جبهه و مجروحیت و ترکشی که از آن زمان تا اکنون در ریه ابوالقاسمی جا خوش کرده
ماجراهای خواندنی از سفرهای خارجی و حوادث تلخ و شیرین محافل قرآنی در اروپا، آفریقا، آسیا و سایر نقاط جهان.
چگونگی طی مراحل مختلف رشد یک قاری که صدای چندان خوشی نداشت به سطوح بالای جهانی و دستیابی به عنوان اول جهانی.

احمد ابوالقاسمی متولد 1347 تهران از اساتید تلاوت و قراء مشهور قرآن کریم است که تاکنون چندین بار در مسابقات بین المللی رتبه نخست را کسب کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...