«خاک و خاطره» کتاب جدید احمد دهقان است که به سه موضوع خاطره‌نگاری،‌ یادداشت‌نوشته‌ها و تاریخ شفاهی جنگ می‌پردازد.

دهقان دلیل نگارش این اثر را تجربه‌ای که در دوره‌ی کاری و تحصیلی‌اش و علاقه‌ به کار کردن روی مستندات داشته است، ذکر کرد و به ایسنا گفت:‌ «به‌دلیل علاقه به مستندات، پایان‌نامه‌ی دانشگاهی‌ام را روی خاطرات رزمندگان قرار دادم، که این نگاه بسیار مهم است و باعث می‌شود خیلی‌ها را به‌دنبال خود بکشد. پایان‌نامه‌هایی که دانشجویان خارجی نوشته‌اند، از طریق همین منابعی بوده که خلق شده‌اند؛ به این خاطر، خاطرات رزمندگان ایرانی را همیشه مدنظر داشته‌ام.»

دهقان درباره‌ی انواع خاطره‌نویسی هم توضیح داد: «خاطرات یا بعد از واقعه نوشته می‌شوند؛ به‌عنوان مثال خاطراتی که از دوران کودتای 28مرداد نوشته می‌شوند، و یا یادداشت‌هایی هستند که روزانه نوشته‌ می‌شوند و یا تاریخ شفاهی‌اند که بر اساس کسانی که در حادثه حضور داشته‌اند، خاطرات‌شان را می‌نویسند. این سه موضوعی بود که من در این کتاب مد نظر قرار داده‌ام.»

نویسنده‌ی مجموعه‌ی داستان «من قاتل پسرتان هستم» همچنین افزود: «در این اثر، بخش تئوریک را در نظر گرفته‌ام و گذشته‌ی تاریخی و سیر آن را در ایران و دوران جنگ بررسی کرده‌ام و در بخشی نیز سیر خاطره‌نویسی را مشخص کرده و این را ‌که هرکدام چه مشخصه‌هایی دارند، بیان کرده و جایگاه آن‌را در ایران توضیح داده‌ام.»

«خاک و خاطره» در 370 صفحه نگاشته شده و به‌زودی از سوی انتشارات صریر منتشر خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...