شکسپیر و سینما | شرق


ویلیام فاکنر درباره نویسندگانی نظیر شکسپیر و هومر گفته است که اگر آنها عمر جاودان داشتند، ناشران مجبور نبودند با نویسندگان جدیدی قرارداد چاپ کتاب ببندند. این گفته نه ستایشی تعارف‌آمیز از دو نویسنده بزرگ کلاسیک که هرکدام به لحاظ زمانی فرسنگ‌ها با ما فاصله دارند؛ بلکه تأکیدی درست بر همیشه حی ‌و حاضر‌بودن نویسندگانی مانند شکسپیر و هومر است؛ نویسندگانی که آنها را در هر زمانه‌ای می‌توان در نسبت با مختصات همان زمانه خواند، ضمن اینکه آنها بر مسائلی انگشت گذاشته‌اند که مسائل همیشگی انسان است. شکسپیر همچنان قابل ارجاع است و به‌همین‌دلیل آثارش همچنان به شکل‌های مختلف اجرا می‌شود، براساس آنها و با ارجاع به این آثار فیلم ساخته و داستان نوشته می‌شود و نمایش‌نامه‌هایش منبع الهام انواع هنرها قرار می‌گیرد.

شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان» [Shakespeare for screenwriters : timeless writing tips from the master of drama] نوشته جی.‌ ام.‌ ایونسن [J. M. Evenson] رهنمودهای ماندگار نویسندگی از استاد نمایش‌نامه‌نویسی شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان

کتاب «شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان» [Shakespeare for screenwriters : timeless writing tips from the master of drama] نوشته جی.‌ ام.‌ ایونسن [J. M. Evenson] که با ترجمه فرشاد رضایی در نشر ققنوس منتشر شده است، از همین منظر به شکسپیر پرداخته است. پیشگفتار کتاب هم با همین بحث زوال‌ناپذیر و به قول ایونسن «انقضاگریز»‌بودن شکسپیر آغاز می‌شود و طرح این پرسش‌ها که: «شکسپیر چطور شخصیت‌هایی با چنین ژرفای روان‌شناختی جذابی خلق کرده است؟ چه چیز داستان‌های او را تا این حد عاشقانه، با مزه، دلخراش یا هولناک می‌کند؟ چرا آثار او از آزمون زمان سربلند بیرون آمده‌اند؟ خلاصه آنکه جادوی شکسپیر در چیست؟». ایونسن در کتاب «شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان»، چنان‌که خود او در پیشگفتار توضیح می‌دهد، کوشیده است راز جادوی شکسپیر را کشف کند و با افشای این راز راهنمایی به دست دهد برای فیلم‌نامه‌نویسان تا آثار خود را با استفاده از رموز شکسپیری غنا بخشند.

«شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان» از سه بخش تشکیل شده است. در بخش اول با عنوان «نمایش‌نامه‌ها» چهارده نمایش‌نامه شکسپیر از این منظر که اصلی‌ترین نقطه قوت هرکدام‌شان چیست، بررسی شده‌اند. در بخش دوم با عنوان «تصویر کلی» به این مباحث پرداخته شده است: شکسپیر چطور قهرمان‌هایی فراموش‌ناشدنی می‌آفریند، مهندسی معکوس اَبَرشروران شکسپیر، رمزگشایی از بزرگ‌ترین داستان عاشقانه ادبیات، نبوغ مطلق: منابع الهام شکسپیر، چرا داستان‌های شکسپیر از پسِ گذشت زمان برمی‌آیند. در بخش سوم با عنوان «کلام آخر» به بزرگ‌ترین درس شکسپیر یعنی «شکستن قواعد» پرداخته شده است. ایونسن در این بخش درباره قاعده‌شکنی شکسپیر می‌نویسد: «شکسپیر جدا از همه مشخصه‌هایش یک قاعده‌شکن بود. همان‌طور که منتقد معروف اِی.‌سی. بردلی زمانی گفته است، شکسپیر در دست‌ رد زدن به سینه قواعد تراژدی ارسطویی ثابت‌قدم است. نمایش‌نامه‌های او عاری از درون‌مایه‌های مسلط بر داستان‌اند، آمیزه‌ای از شخصیت‌ها می‌آفرینند که نمی‌توان به تیپ تقلیل‌شان داد و آثار او هرکدام حجمی مخصوص به خود دارند. علاوه‌بر‌این نمایش‌نامه‌های او همگی با ساختارهایی مختلف طراحی شده‌اند. حتی دیالوگ‌ها نیز شبیه به هم نیستند: برخی به نظم نوشته شده‌اند، برخی به نثر. در نوشته‌های شکسپیر هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی یا فرمول‌بندی‌شده نیست».

طبعا با توجه به اینکه مخاطب اصلی این کتاب فیلم‌نامه‌نویسان هستند، اساس کتاب نیز علاوه بر آثار شکسپیر، آن دسته از فیلم‌های مهم تاریخ سینماست که رموز شکسپیری را با مهارت در آثارشان به ‌کار بسته‌اند. ایونسن از فیلم‌های هالیوودی بسیاری مثال می‌آورد. او در پیشگفتار کتاب درباره تأثیر شکسپیر بر هالیوود می‌نویسد. ایونسن در سراسر کتاب از فیلم‌های فراوانی مثال می‌زند و در پایان هر بحث نیز فهرستی از فیلم‌های پیشنهادی به ‌دست می‌دهد؛ فیلم‌هایی در ژانرهای مختلف که در فیلم‌نامه‌های‌شان از رموز شکسپیری استفاده شده است. «همشهری کین» ارسن ولز، سه‌گانه «پدرخوانده» فرانسیس فورد کاپولا، «لارنس عربستان» دیوید لین، «در بارانداز» الیا کازان، «درخشش» استنلی کوبریک، «سایه یک شک» آلفرد هیچکاک، «پالپ فیکشن» کوئنتین تارانتینو، «مورد عجیب بنجامین باتن» دیوید فینچر، «مرد آهنی» جان فاورو و «تاپ گان» تونی اسکات از‌جمله فیلم‌هایی هستند که در این کتاب از آنها مثال‌هایی آورده شده است.

مثلا در بخشی از کتاب که صحبت از سخت‌جانی آثار شکسپیر در برابر گذر زمان است و نویسنده از ریشه‌دار‌بودن درون‌مایه‌های شکسپیری در «کشمکش‌ها و تمایلات همیشگی بشر» به‌عنوان یکی از دلایل ماندگاری آثار شکسپیر سخن می‌گوید، از «همشهری کین» مثال می‌آورد که نشان دهد ولز نیز در این فیلم به تأسی از شکسپیر به چنین درون‌مایه‌هایی پرداخته است. ایونسن با اشاره به کلمه «رُزباد»، آخرین کلمه‌ای که قهرمان فیلم «همشهری کین» به زبان می‌آورد، درباره این کلمه و نقش آن در زندگی چارلز فاستر کین، قهرمان فیلم، می‌نویسد: «رُزباد در طول فیلم به نماد هر آن چیزی تبدیل می‌شود که کِین در مسیر کسب ثروت از دست داده است؛ یعنی عشق و خانواده. این پیامی قدرتمند درباره گم‌گشتگی است: پیامی که در پی پاسخ به رنج و کشمکش همیشگی بشر است» یا در بخشی از کتاب که صحبت از کاتارسیس در «شاه لیر» شکسپیر است، به کاتارسیس در سه‌گانه «پدرخوانده» فرانسیس فورد کاپولا اشاره می‌کند و صحنه پایانی آخرین بخش این سه‌گانه را که در آن مایکل کورلئونه پس از فکر‌کردن به گناهان خود از صندلی به زیر می‌افتد و جان می‌دهد، با فرجام شاه لیر مقایسه می‌کند و می‌نویسد: «مایکل پس از آنکه به گناهان خود فکر می‌کند، از روی صندلی به زمین می‌افتد و جان می‌دهد. در اینجا نیز مانند اتفاقی که برای لیر می‌افتد، مایکل درست در لحظات قبل از مرگش حقیقت را درک می‌کند و همین درک نهایی موجب کاتارسیس است که بستاری احساسی را هم برای مایکل و هم برای مخاطب به ارمغان می‌آورد».

ایونسن در پایان هر بحث علاوه بر ارائه فهرستی از فیلم‌های پیشنهادی مرتبط با بحث مد نظر، فهرستی هم از نکات کلیدی هر مبحث به دست داده و تمرین‌هایی را برای مخاطبان در نظر گرفته است. او در سطرهای پایانی کتاب خطاب به مخاطبان می‌نویسد: «آنچه شکسپیر در نهایت به ما می‌آموزد، این است که نگران نباشیم آیا داستان‌مان در فرمول‌های معمول می‌گنجد یا نه. بلکه هر آنچه را باید انجام دهیم تا داستان‌مان درست عمل کند. اگر لازم است قواعد امروزی را بشکنید، همان‌طور که شکسپیر قواعد قرن شانزدهم را شکست».

[این کتاب نخستین بار با عنوان «رهنمودهای ماندگار نویسندگی از استاد نمایش‌نامه‌نویسی شکسپیر برای فیلم‌نامه‌نویسان» با ترجمه ابراهیم راهنشین و توسط نشر ساقی منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...