آشنایی دیرهنگام با یک نویسنده بزرگ | الف


ادبیات استرالیا، به عنوان شاخه‌ای نسبتا مهم از ادبیات انگلیسی زبان، تازه در ایران چنان که شایسته بوده مورد توجه قرار نگرفته؛ حتی در این سالها که به مدد برگردان آثار برخی نویسندگان جوان این سرزمین پهناور، به زبان فارسی کم و بیش مخاطبانی یافته است. آثار پاتریک وایت نیز نویسنده برجسته و نوبلیست استرالیایی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

سوختگان پاتریک وایت [Patrick White]  [The burnt ones

ادبیات استرالیا، به عنوان شاخه‌ای نسبتا مهم از ادبیات انگلیسی زبان، در ایران چنان که شایسته بوده مورد توجه قرار نگرفته؛ حتی در این سالها که به مدد برگردان آثار برخی نویسندگان جوان این سرزمین پهناور به زبان فارسی، کم و بیش مخاطبانی در ایران یافته است. آثار پاتریک وایت نیز نویسنده برجسته و نوبلیست استرالیایی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. این در حالی ست که او از شهرتی جهانی و همپای بزرگان ادبیات داستانی در قرن بیستم برخوردار است تا آنجا که او را به همراه جیمز جویس، ویلیام فاکنر و ویرجینیا وولف چهار ضلع اصلی ادبیات مدرن و استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن می‌شمارند. اگرچه چند سال پیش صحبت ترجمه و انتشار تعدادی از رمانهای این نویسنده به زبان فارسی مطرح شد اما تاکنون خبری از انتشار آنها نشده است. با این اوصاف می توان مجموعه داستان «سوختگان» [The burnt ones] را اثری محسوب کرد که علاقمندان فارسی زبان را با این نویسنده آشنا می‌کند. این مجموعه که از یازده داستان کوتاه تشکیل شده است با ترجمه وحید فتاحی به فارسی در آمده است و نشر علمی و فرهنگی نیز آن را به بازار کتاب فرستاده است.

رزهای مرده، دم جنبان زیر مهتاب، یک لیوان چای، کِلی،عصری در خانه سیسی کامارا، دل زنده، با تینا مهربان باشیم، دوشیزه اسلتتری و معشوق شیطانی اش، نامه ها، زنی که اجازه نداشت گربه نگه دارد و وسط آشغالدونی. از جمله عناوین داستانهای این مجموعه محسوب می شوند که پاتریک وایت آن را در سال 1964 منتشر کرده است.

پاتریک وایت [Patrick White] 28 می 1912 در انگلستان به دنیا آمد، اما در کودکی به همراه خانواده راهی استرالیا شد، اگرچه بعدها برای تحصیل کمبریج انتخاب کرد، اما نهایتا به استرالیا بازگشت و به یکی از ستونهای ادبیات این سرزمین بدل شد. هفتاد و هشت سال زندگی کرد (در 30 سپتامبر 1990 درگذشت) و در طول این زندگی 12 رمان، سه مجموعه داستان کوتاه، و هشت نمایش‌نامه نوشت.

وایت شخصیتی جالب و اعتقادات خاص خود را داشت. در سال 1970 نشان«شوالیه» به او اعطا شد که از دریافت آن سرباز زد. در سال 1979 نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی بوکر شد، اما درخواست کرد این فرصت به نویسندگان جوان داده شود و نام او را حذف کنند (البته بعد از مرگ برای رمان «مرد نقاش» نامزد جایزه‌ی بوکرِ نویسندگانِ مُرده شد!). وقتی در سال 1973 به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات شناخته شد در مراسم دریافت جایزه‌ی نوبل هم شرکت نکرد و نماینده‌ای فرستاد تا جایزه‌اش را تحویل بگیرد. با پولی را که از جایزه‌ی نوبل به دست آورد، «بنیاد جایزه‌ی پاتریک وایت» را بنیان نهاد که همه‌ساله به نویسندگان مستعد و خلاق تعلق می‌گیرد. شاید این تنها دلیل پذیرفتن نوبل ادبیات توسط او بود! به هر حال پاتریک وایت به عنوان تنها نویسنده نوبلیست استرالیایی به خاطر روایت‌های حماسی و روانشناسانه‌اش که فصل نوینی در تاریخ ادبیات گشوده شایسته دریافت این جایزه معتبر شد.

پاتریک وایت بیشتر به عنوان رمان‌نویس شهرت یافته است. داستانهای کوتاه او در قالب های متعارفی که از داستان‌کوتاه نویسان سراغ داریم جای نمی گیرند. گویی وایت داستانهایی نوشته است که چون حجم آنها از رمانهایش کوتاه تر شده در کنار هم در یک مجموعه داستان منتشر شده اند. برخی از این داستانها همانند «رزهای مرده» در کتاب حاضر، به تنهایی یک داستان بلند تقریبا صد صفحه‌ای هستند. صرف نظر از طولانی بودن نسبی این داستانها، بارزترین ویژگی‌های آثار پاتریک وایت یعنی ظرایف زبان (نثر)، توصیف‌های قدرتمند و فرم‌های فکر شده را در آنها می توان مشاهده کرد.

پاتریک وایت در زمره نویسندگانی است که همانند ویلیام فاکنر و یا مارکز منطقه‌ای خلق کرده که جغرافیای وقوع برخی از مهمترین آثار او محسوب می شود، در این منطقه شهری به نام سارساپلا وجود دارد که داستانهای استرالیایی پاتریک وایت در این شهر اتفاق می افتند. البته داستانهای گرد آمده در مجموعه «سوختگان» از یک تنوع اقلیمی برخوردار است و علاوه براسترالیا، در یونان و ازمیر (در ترکیه فعلی و عثمانی قدیم) می‌گذرند، زمان وقوع آنها نیز به نیمه اول قرن بیستم برمی گردد که جنگهای جهانی به عنوان تاثیرگذارترین اتفاق‌های آن دوران بر زندگی آدمها سایه انداخته بود.

با وجود اینکه مترجم ترجمه روانی از داستانها ارائه کرده، اما چنانکه خود نیز در مقدمه کوتاهش اشاره کرده، دشوارنویسی بخشی از ویژگی سبک وایت محسوب می شود که کاستن از آن می‌تواند به کلیت سبک نویسنده در داستانها لطمه بزند. زیرا این دشواری نه یک ویژگی تحمیلی که بر اساس منطق درونی اثر بر بافتار داستانها نشسته است.

مخاطب علاقمند به ادبیات داستانی در «سوختگان» با داستان‌هایی جدی طرف خواهد شد که هم پرداختی قوی دارند و هم به لحاظ مضمونی نیز نکات مختلفی در آنها می‌توان ردیابی است. برخی از این نکته در دیگر آثار وایت نیز به شکلی دیگر ظهور و بروز پیدا می کند. زیرا نشأت گرفته از عوامل زیستی سرزمینی چون استرالیاست با بومیانی که عقاید و فرهنگ های سنتی آنها در تقابل جدی با مهاجران به اصطلاح متمدنی است که در آنجا ساکن شده وباورهایشان تحت تاثیر عقاید دینی و تجربیات انسان مدرن است. به این ترتیب علاوه بر مسئله دین، دغدغه هویت در آثار او و برخی از همین داستانها نیز خودنمایی می کند. همچنین باید افزود روابط انسانی در شرایط چالش برانگیز و بازتاب تاثیر گذار آنها در این موقعیت های دراماتیزه شده از این داستانها آثاری خواندنی می سازد که حرفهای زیادی برای گفتن دارند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...