شرح رساله «الانصاف: تحلیل مبانی کلام، فلسفه و عرفان» ملا محسن فیض کاشانی به قلم حجت‌الاسلام سید علیرضا حسینی توسط انتشارات دلیل ما منتشر شد.

شرح رساله الانصاف: تحلیل مبانی کلام، فلسفه و عرفان ملامحسن فیض کاشانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات دلیل ما شرح رساله «الانصاف» را در ۲۳۲ صفحه و بهای ۶۰ هزار تومان منتشر کرده است.

ملا محسن فیض کاشانی، اندیشمند مشهور شیعی در عصر صفوی است که داماد اول ملاصدرا نیز محسوب می‌شود. او بیش از صد کتاب و رساله در علوم مختلف به رشته تحریر در آورد و تحقیقات و تتبعات گسترده‌ای در کلام الله مجید و سنت حضرت رسول (ص) کرده بود.

فیض کاشانی مطالعات و تالیفات گسترده در حوزه‌های فلسفه، عرفان، کلام، اصول و... داشت، اما در اواخر عمر با تبحری که در این علوم پیدا کرده بود ضمن نقد تفکرات و آثار پیشین خود به تالیف رساله «الانصاف» اقدام کرد. این متفکر برجسته جهان اسلام درباره این رساله چنین نوشته است: «چنین می‌گوید مهتدی به شاهراه مصطفی محسن بن مرتضی که در عنفوان شباب چون از نفقه در دین و تحصیل بصیرت در اعتقادات و کیفیت عبادات به تعلیم ائمه معصومین (ع) آسودم، چنانچه در هیچ مسئله‌ای محتاج به تقلید غیر معصوم نبودمو به خاطر رسید که در تحصیل معرفت اسرار دین و علوم راسخین نیز سعی می‌نمایم، شاید نفس را کمال یابد.

لیکن چون عقل را راهی به آن نبود، نفس را در آن پایه ایمان که بود، دری نمی‌گشود، و صبر بر جهالت هم نداشت، و علی‌الدوام مرا رنجه می‌داشت؛ بنابراین چندی در مطالعه مجادلات متکلمین خوض کردم، و به آلت جهل در ازالت جهل ساعی بودم. طریق مکالمات متفلسفین را نیز پیمودم، و یک یا چند بلندپروازی‌های متصوفه را در اقاویل ایشان دیدم و یک چند در رعونت‌های «من عندییّن» گردیدم! تا آنکه گاهی در تلخیص سخنان طوائف اربع (متکلمین، متفلسفین، متصوفه، من عندیین)، کتب و رسائل می‌نوشتم: بدون این که همه را تصدیق کرده باشم، یا همه را تأیید کنم، بلکه مطالب آنها را نقل کردم و بر سبیل تمرین مطالبی نوشتم. از مجموع گفتار آنها چیزی که عطش مرا فرونشاند، یا بیماریم را درمان کند نیافتم، تا جایی که بر خویشتن ترسیدم! پس به خدا پناه بردم تا مرا به حقیقت نائل گرداند.»

درباره این رساله مطالب بسیاری در تواریخ اندیشه نوشته شده است. حجت‌الاسلام سید علیرضا حسینی نیز با تذییلاتی شرح گونه که حاوی مدارک سخنان فیض هست، به شرح و بیان معارف رساله «الانصاف» پرداخته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...