نظریه‌پرداز رجحان مردم بر شاه | اعتماد


کنفوسیوس یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین اندیشمندان چینی است. در این میان، اندیشمندی است که نامش همیشه در کنار کنفوسیوس آمده و آن کسی نیست جز «منسیوس» [Mencius (Classics of Chinese Philosophy and Literature)] (تلفظ نام او در زبان چینی منگ زه است.) در جای‌جای ادبیات چینی نام منسیوس در کنار کنفوسیوس به چشم می‌خورد، به گونه‌ای که استان شاندونگ را زادگاه کنفوسیوس‌منسیوس و مکتب روئیسم را طریق کنفوسیوس‌منسیوس می‌نامند.



منسیوس احتمالا در سال ۳۷۱ ق.م در ایالت زو واقع در استان شاندونگ امروزی به دنیا آمده. با اینکه منسیوس صدسال بعد از کنفوسیوس به دنیا آمد و نتوانست مستقیم از تعالیم او بهره بگیرد، به ‌جرات می‌توان او را خلف‌ترین شاگرد کنفوسیوس نامید. دوره حیات منسیوس با بی‌ثباتی و تحولات اجتماعی همراه بود و همین موضوع عزم او را برای انتشار نظریات کنفوسیوس جزم‌ کرد.

از دوران کودکی منسیوس اطلاع زیادی در دست نداریم، تنها می‌دانیم که پدرش را در جوانی از دست داده و مادرش تاثیر زیادی در شکل‌گیری افکار و شخصیت او داشته. در فرهنگ چینی مادر منسیوس نمونه مثالی زنی نمونه است تا آنجا که معروف است که مادر منسیوس برای تربیت فرزندش سه بار محل زندگی‌اش را تغییر داد. آنها، از آنجا که بسیار فقیر بودند، ابتدا در نزدیکی قبرستان سکونت گزیدند، اما مادرش بعد از اینکه فهمید فرزندش از اعمال و رفتار عزاداران در مراسم تدفین تاثیر پذیرفته تصمیم گرفت نقل‌مکان کنند. دومین جایی که آنها برای سکونت برگزیدند در نزدیکی بازار شهر بود، ولی مادرش آنجا هم متوجه شد که فرزندش از تاجران تاثیر پذیرفته و از آنها تقلید می‌کند، پس تصمیم گرفت دوباره نقل‌مکان کنند. بار سوم آنها کنار مدرسه‌ای سکونت گزیدند و مادرش بعد از اینکه دید فرزندش به مطالعه روی آورده تصمیم گرفت همانجا بمانند. به راستی که مادر منسیوس این سخن کنفوسیوس «در صورت تربیت و پرورش صفات پسندیده از کودکی، این صفات جزیی از وجود شخص خواهند شد» را به نیکی اجرا کرد.

منسیوس در دوره‌ای که پادشاهان خودکامه در پی کشورگشایی و گسترش مرزهای‌شان بودند و مردم را به حال خود در فقر و گرسنگی رها کرده بودند با سفر به ایالت‌های مختلف آنها را به نیکی و عدالت دعوت کرد و در زمانه‌ای که پادشاه مقامی خداگونه داشت و صاحب مال و جان مردم بود، نظریه «رجحان مردم بر پادشاه» را ارایه داد. او که در بیان آرایش بی‌پروا بود، وقتی فقر و تنگدستی مردم ایالت وی را دید، با عتاب به فرمانروای آنجا گفت: «مردم از گرسنگی رنگ بر چهره ندارند، پشت پیران از بردن بار خمیده شده، در حومه شهر عده‌ای از گرسنگی مرده‌اند در حالی که مطبخ شما مملو از گوشت و انبارهای شما مملو از غلات است و در اصطبل شما اسب‌های فربه وجود دارد. وقتی زمامداری خود را پدر مردمش می‌نامد، چطور می‌تواند آنها را به حال خود در فقر و گرسنگی رها کند.»

همچنین، او قدرت واقعی یک کشور را نه در وسعت جغرافیایی و توان نظامی، بلکه در اجرای سیاست عدالت‌ورزی می‌دانست و اعتقاد داشت کشوری کوچک با مساحت پنجاه کیلومتر اگر طریق عدالت و نیک‌ورزی را پیشه کند، مردم از چهار جهت دسته‌دسته به سوی آنجا روانه خواهند شد.

در طول سالیانی که منسیوس میان ایالت‌های مختلف سفر کرد، هیچ‌گاه اسیر مال و مقام نشد و می‌گفت خردمندی چیزی نیست که بتوان با پول خرید؛ همچنین در جواب شخصی که یکی از درباریان با نام زانگ سانگ را مانع ملاقاتش با شاهزاده پینگ می‌دانست، گفت: «اینکه من و شاهزاده پینگ نمی‌توانیم یکدیگر را ملاقات کنیم خواست و اراده آسمان است، وگرنه اگر خواست آسمان بر ملاقات ما بود، شخص ضعیفی چون زانگ سانگ کجا می‌توانست مانع این دیدار شود؟» در دوره‌ای که بحث بر سر نوع سرشت انسان بسیار داغ بود و عده‌ای ذات انسان را شرور و بد می‌دانستند، منسیوس نظریه نیکو بودن سرشت انسان را مطرح کرد.

از نظر او همان‌طور که آب ذاتا به سرازیری تمایل دارد، آدمی نیز به نیکی تمایل دارد، هر چند بتوان به زور جریان آب را به بالای کوهی هدایت کرد ولی این جزو طبیعت آب نیست، همچون انسانی که تحت شرایط نامساعد کار ناشایستی از او سر بزند. غیر از این، منسیوس نیکی به والدین را سنگ بنای انسانیت و پیش‌نیاز موفقیت در حمکرانی و رسیدگی به امور کشور می‌دانست. از نظر او تنها کسی که در مقام فرزند، صالح و نیکوکار باشد، صلاحیت رسیدگی به امور کشور را دارد. او بعد از مرگ مادرش برای ادای حق فرزندی سه سال از کارها و مناصبی که در ایالت چی داشت، کناره‌گیری کرد. همچنین پس از اینکه دید پادشاهان تمایلی به تغییر در نحوه اداره مملکت و رفتارشان با مردم ندارند از کارهای دولتی به کلی کناره گرفت. نظریات منسیوس تاثیر قابل ملاحظه‌ای در سیر اندیشه در چین و شرق آسیا داشته، به گونه‌ای که شناخت فرهنگ و اندیشه چینی بدون شناخت نظریات و آرای او لطفی ندارد. منسیوس تنها اثرش و همچنین یکی از آثار مهم کلاسیک مکتب کنفوسیوس است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...