صعود و سقوط یک مرد | الف
 

در غرب تامس هاردی بیشتر شاعر شناخته می شود تا داستان‌نویس؛ این درست عکس وضعیتی است که در ایران دارد؛ مخاطب فارسی زبان او را به عنوان رمان‌نویس می‌شناسد و کمتر با شعرهای او آشناست. این مسئله چندان غیرمنتظره نیست، اشعار او جز به صورت پراکنده به فارسی درنیامده‌اند در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق رمان‌های شاخص او به فارسی ترجمه شده‌اند.


 

تامس هاردی [Thomas Hardy] در شش سالگی چنان نحیف و بیمار به نظر می رسید که اهل خانه امید چندانی به زنده ماندنش نداشتند، اما تقدیر چنین بود که او هشتاد و دوسال دیگر هم زنده بماند و دستاورد ادبی این زندگی طولانی نامش را در تاریخ برای همیشه زنده نگه‌دارد؛ به عنوان یکی از بزرگترین شاعران و نویسندگان انگلیسی زبان. البته این شهرت و اعتبار ماندگار به راحتی میسر نشد؛ حاصل سالها تلاش و کوشش در حوزه ادبیات بود که در سنین بالا (بعد از میانسالی) به تدریج نصیبش شد.

مهمترین آثار او در دهه‌هایی نوشته شد که قرن نوزدهم را به قرن بیستم می رساند، عصری که فرهنگ و هنر ویکتوریایی به پایان راه خود رسیده بود و دنیای ادبیات نیز همانند خود جهان آبستن تغییرات بسیار بود. تامس هاردی در 1840 در نزدیکی دورچستر زاده شد، کودکی و نوجوانی اش را در روستای «وسکس» گذشت؛ جایی که بعدها به جغرافیای بخشی از مهمترین آثارش بدل شد. نویسندگان زیادی از زادگاه خود در آثارشان نوشته اند؛ اما با تاکید بسیار این را مشخصه آثارش بدل کرد؛ از این منظر تامس هاردی یکی از آن نویسندگانی است که آثارش در عین بومی بودن مخاطبانی جهانی داشته اند.

هم شاعر بود و هم نویسنده و جالب اینکه داستان نویسی را به شوق کسب در آمد پیشه کرد چرا که داستان هم مخاطب بشتری و هم قبل انتشار به صورت کتاب می توانست در نشریات به صورت پاورقی منتشر شود و پول دیگری راهم نصیب نویسنده کند. تامس هاردی ابایی از گفتن این واقعیت نداشت، در اواخر عمر هم که شهرت و فرصت فراغتی نصیبش شد، رمان نویسی را کنار گذاشت و یکسره به شعر پرداخت که تقریبا سه دهه پایانی عمرش را شامل می شد (حد فاصل 1898 تا هنگام مرگش در 1928 تنها به انتشار اشعارش پرداخت) البته این به معنای آن نبود که برای داستان نویسی قدر منزلتی قائل نبود، بلکه برعکس وقتی نخستین رمانهایش نقدهای تند و تیزی نصیبشان شد، عزم خود را جزم کرد که آثار بهتری بنویسد و نوشت.

اما در غرب تامس هاردی بیشتر شاعر شناخته می شود تا داستان نویس؛ این درست عکس وضعیتی است که در ایران دارد؛ مخاطب فارسی زبان او را به عنوان رمان نویس می‌شناسد و کمتر با شعرهای او آشناست. این مسئله چندان غیر منتظره نیست، اشعار او جز به صورت پراکنده به فارسی درنیامده‌اند در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق رمانهای شاخص او به فارسی ترجمه شده اند، آن هم توسط مترجمان خوبی همانند ابراهیم یونسی.

«دور اجتماع خشمگین» «جود گمنام»، «تس» و... از جمله معروف ترین آثار تامس هاردی است که پیش از این توسط نشر نو منتشر شده و به باز کتاب عرضه شده بود. اخیرا نیز یکی دیگر از آثار شاخص این نویسنده با ترجمه پژمان طهرانیان در مجموعه کتابخانه ادبیات کلاسیک این ناشر به فارسی درآمده است.

«زندگی و مرگ شهردار کاستربریج» [The mayor of Casterbridge] تقریبا از جمله رمانهای میانی سالهای فعالیت ادبی تامس هاردی محسوب می شود، او این اثر را در سال 1886 منتشر کرد، زمانی که به اوج پختگی خود در نویسندگی رسیده و برخی مهمترین رمانهایش را منتشر کرده بود. «زندگی و مرگ شهردار کاستربریج» ابتدا به صورت پاورقی منتشر شد و سرانجام بعد از اینکه چهارماه و نیم مخاطبان را به دنبال خود کشید، همزان با انتشار آخرین قسمتهای آن بصورت کتاب هم به بازار آمد.

تامس هاردی برای این رمان ارزش ویژه ای قائل بود، نه تنها در چاپ نخستش به صورت کتاب که بعد از آن نیز بارها در آن تجدیدنظر و حک و اصلاح کرد، بخصوص برای رفع مشکلاتی که احتمال می داد چاپ کتاب به صورت پاورقی بدان تحمیل کرده بود. مترجم کتاب نیز از نهایی ترین نسخه کتاب برای ترجمه استفاده کرده و ناشر نیز برای زیبایی و مقبولیت بیشتر کتاب تصاویری که اختصاصا برای چاپ رمان به صورت پاورقی مورد استفاده قرار داده بود در ترجمه حاضر بهره برده که بر لطف کار برای خواننده افزوده است.

تامس هاردی این رمان را در هنگامی نوشت که برای زندگی به زادگاهش بازگشته بود، گویی رجعتی دارد به گذشته خویشتن، فضای داستان و محیطی که اتفاها در آن رخ می دهند همانند دوران کودکی اش باز سازی شده‌اند. در «زندگی و مرگ شهردار کاستربریج» محیط و شخصیتها از تاکید و اهمیتی بسیار برخوردارند، البته این بدان معنا نیست که ما با رمانی شخصیت محور طرف هستیم که بار دراماتیک داستان کم رنگ است، برعکس انتشار کتاب در قالب پاورقی باع شده بود که نویسنده در هر بخش ماجرا و اتفاقی تدارک ببیند که ضامن جذابیت رمان به عنوان پاورقی بوده و بتواند خواننده را برای رسیدن قسمت بعدی کنجکاو کرده و در انتظار نگه دارد تا جایی که تامس هاردی در چاپ های بعدی رمان ترجیح داد تا حدی از حجم این اتفاقها کم کند که با توجه به تفاوت های مدیوم پاورقی با کتاب تمهید درستی محسوب می شد. به هر روی رمان در شکل فعلی به لحاظ جذابیت و فراز و فرود داستانی چیزی کم ندارد.

داستان این رمان حول ماجراهایی است که در زندگی مردی با نام مایکل هنچار رخ می دهد. خود تامس هاردی نیز به این نکته تاکید داشته که این رمان مطالعه ای است در کردار و رفتار یک مرد. یک جور تمرکز که به جای فردیت مایکل هنچار، طبیعت و ذات او را مورد توجه و کندوکاو قرار می دهد.

رمان با فصلی تکان دهنده و تاثیر گذار آغاز می شود، مایکل هنچار که برای یافتن کار به منطقه وسکس آمده در اثر بحران عصبی ناشی از درماندگی احوال زندگی اش، در حال مستی در بازاری مکاره چوب حراج بر همسر (سوزان)و دخترش (الیزابت جین) می زند، ملاحی آن دو را در برابر پنج گینی خریده و با خود می برد.

سالها بعد روزگار تغییر بسیار کرده و مایکل هنچار به مقام شهرداری کاستربریچ رسیده، سوزان و الیزابت جین گذرشان به این شهر می افتد. مادر پیش بینی می کند مایکل هنچار در فلاکت باشد و یا اینکه در بدبختی جان داده باشد، اما در کمال تعجب او را در مقام شامخ شهرداری شهر در اوج قدرت رفاه می یابد، با این حال اما برخلاف دخترش تمایلی برای روبه روشدن دوباره با او ندارد...

تامس هاردی در این رمان روی ایده هایی دست می گذارد که بیش از حال و هوای رمانهای قرن نوزدهمی و یا داستان‌های عصر ویکتوریایی، به رمانهای مدرن دهه های بعد پهلو می زند و از ماهیتی تراژیک برخوردار است. رمان به نوعی شرح رویارویی آدمی با رخدادهایی است که بدون توجه به رنج آدمی، افسار زندگی را دردست دارند. از این منظر رمان به روایتی از صعود و سقوط هنچار در زندگی بدل می شود که با موفقیت خواننده علاقمند به آثار کلاسیک تاریخ ادبیات را به دنبال می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...