«آتش و خون» [Fire &​ blood] اثر خالق رمان «بازی تاج و تخت» با ترجمه هادی امینی از سوی نشر چترنگ به فارسی منتشر شد.

آتش و خون [ Fire &​ blood جورج آر.آر.مارتین» [Martin, George R. R]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، سیصد سال قبل از بازی تاج و تخت، اژدهایان بر وستروس حکمرانی می‌کردند. قرن‌ها قبل از این ماجرا، خاندان تارگرین تنها خاندان اژدهاسالاری که از نابودی والریا، جان به در برد، به سنگ اژدها مهاجرت کرد.

«آتش و خون» رمانی از جورج آر. آر. مارتین [Martin, George R. R] خالق جهان «بازی تاج و تخت» و نویسنده مجموعه «نغمه یخ و آتش» است که با شرح زندگی ایگون فاتح قدرتمند (پدیدآورنده تخت آهنین) شروع می‌شود و با شرح نسل‌های بعدی او ادامه پیدا می‌کند.

مارتین، تاریخ جذاب خاندان تارگرین را در کتاب آتش و خون که اولین جلد از دوگانه خاندان تارگرین در وستروس است، به رشته تحریر درآورده. این روایت که اساس بازی تاج و تخت را شکل می‌دهد، نگاهی تازه از جریان زندگی، جنگ‌های خونین و تاریخ همیشه جذاب وستروس در اختیار خواننده می‌گذارد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...