رمان علمی «در اسارت زمان» [Time and time again] نوشته بن التون [ Ben Elton] با ترجمه بابک اسلامیه توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

در اسارت زمان [Time and time again] نوشته بن التون [ Ben Elton]

به گزارش مهر، بن التون، نویسنده انگلیسی کتاب پیش‌رو، بستر زمانی این‌قصه خود را در اروپای اوایل قرن بیستم در نظر گرفته است. داستان «در اسارت زمان» از این‌قرار است که هیو استانتن نظامی کهنه‌کار و ماجراجو، که تنهاترین مرد روی زمین هم هست، در روز اول ژوئن ۱۹۱۴ درگیر این باور می‌شود که هیچ‌کدام از کسانی را که زمانی می‌شناخته یا دوست داشته، هنوز به دنیا نیامده یا شاید هرگز به دنیا نیایند.

در ادامه داستان، استانتن که می‌داند یک‌جنگ بزرگ و هولناک در پیش است، متوجه واقعیاتی می‌شود که مربوط به قرن بیستم هستند اما برای او به صفحات تاریخ پیوسته‌اند؛ از جمله این‌که یک جنون جمعی بناست تمدن اروپا را نابود کند و میلیون‌ها نفر انسان بدبخت شوند. بنابراین او باید از بروز جنگ جلوگیری و تاریخ را تغییر دهد.

این‌کتاب با ۴۶۴ صفحه و قیمت ۶۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...