کتاب «هنر طراحی ایرانی اسلامی» نوشته محمد خزایی ویژه علاقه‌مندان به طراحی و نقاشی در ۱۰۵۶ صفحه و با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه از سوی انتشارات سمت روانه بازار شد.

هنر طراحی ایرانی اسلامی محمد خزایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، تازه‌ترین کتاب محمد خزایی؛ مدرس رشته نقاشی و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس با نام «هنر طراحی ایرانی اسلامی» ویژه علاقه‌مندان به هنر طراحی و نقاشی در 1056 صفحه و با تیراژ 1000 نسخه از سوی انتشارات سمت روانه بازار شد.

این کتاب مشتمل بر پنج فصل است که فصل اول آن «اصول و سنت‌های پایدار در هنر طراحی ایرانی»، فصل دوم «منابع مستند در باب طراحی ایرانی»، فصل سوم «سیر تحول هنر طراحی ایرانی»، فصل چهارم «هنر طراحی مکتب اصفهان تا اواخر دوره قاجار» و در نهایت فصل پنجم آن «تأثیر هنر طراحی ایرانی بر آثار طراحی گورکانیان هند و عثمانی» نام دارد.

کتاب «هنر طراحی ایرانی اسلامی» به قیمت 2 میلیون و 300 هزار ریال در بازار نشر کشور عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...