کتاب «ذهن گشوده؛ علامه جعفری و متفکران غربی»، نوشته دکتر عبدالله نصری از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. در آثاری که از علامه جعفری بر جای مانده، در موارد بسیاری به آراء برخی از متفکران غربی استناد شده است. این استنادها و نقل قول‎ها یا در جهت تأیید مطلب مورد نظر خود یا بررسی و نقد آراء آن‎هاست.

ذهن گشوده؛ علامه جعفری و متفکران غربی نصری

از افلاطون و ارسطو تا کانت و هگل، از فروید و یونگ تا فیزیکدانانی چون اینشتین و ماکس پلانک و ده‎ها نویسنده بزرگ در آثار مرحوم جعفری حضور جدی دارند. کتاب حاضر به دیدگاه‎های علامه جعفری به اندیشمندان غربی می‎پردازد. تلاش مؤلف بر آن بوده تا نحوه مواجهه وی را با آن‎ها و مناسبت‎هایی که به آن‎ها پرداخته به درستی بازگو و تحلیل کند.

کتاب «ذهن گشوده» خوانندگان را با فلسفه‌ی اسلامی و اروپایی آشنا می‌کند. این کتاب درمورد آرای سقراط، افلاطون، ارسطو، اپیکور، دکارت، پاسکال، ولتر، تولستوی، چارلی چاپلین و آلبرکامو سخن گفته است. «علامه جعفری» با این متفکران غربی آشنا بوده است. این اثر به برخی از نقل‌قول‌ها و استنادهای این اندیشمند ایرانی به آرای اندیشمندان غربی پرداخته است.

آشنایی ایشان با این اندیشمندان از دوران طلبگی او در نجف آغاز می‎شود و از همان زمان، آثار بسیاری از اندیشمندان شرق و غرب را که به زبان عربی ترجمه شده بود، ذهن خلاق و نقاد مرحوم جعفری را به خود جلب می‎کند. مطالعه این آثار برای جعفری در جهت بهره برداری برای مباحث کلامی و پاسخ‎گویی به شبهات ذهنی نبود، بلکه وی آن را برای دانش اندوزی مطالعه می‎کرد. ذهن جعفری مسئله محور بود تا شبهه یاب. نگاهی به کتاب سه جلدی «ارتباط انسان – جهان» که در سی و چهار سالگی آن را به اتمام رساند، گواه صدق این مدعاست. در این اثر فلسفی به بیش از صدها اثر فکری و فلسفی استناد شده که اعجاب هر صاحب فکری را برمی‎انگیزد که چگونه و در چه زمانی طلبه‎ای که پای درس اساتید بسیاری در فقه و اصول حضور می‎یافته و به اجتهاد نائل شده، این همه آثار را مطالعه کرده است، آن هم در حوزه که حتی تفسیر قرآن نیز مهجور بود تا چه رسد آثار متفکران غربی.

از همان ایام تحصیل نه تنها با آثار متفکران غربی آشنا شد و در جهت فهم آن‎ها گام‎های اساسی برداشت که گاه نزد برخی استادان زبان دان حضور می‎یافت تا برخی متون فلسفی را به زبان اصلی مطالعه کند. در این دوران حتی از مطالعه ادبی نیز غافل نمی‎ماند. به این آثار از دیدگاه فلسفی و انسان شناسی نگاه می‎کرد و فقراتی از آن‎ها را در حافظه اعجاب برانگیز خود نگاه می‎داشت تا به هنگام ضرورت از آن‎ها بهره بردای کند. خواه در بحث از از وجدان بود یا جبر و اختیار؛ خواه در تفسیر مثنوی و یا شرح نهج البلاغه.

جعفری متفکری بود که از بالا به پایین نگاه نمی‎کرد. اهل گفتگو بود. بارها تاکید داشت که هیچ شخصیتی را نباید مطلق کرد. هیچ گاه نباید پرونده ذهن بشری را بست و حل مسئله‎ای را خاتمه یافته تلقی کرد، زیرا هیچ متفکر آخرین گام را در حل یک مسئله برنداشته است.

کارهای خود را همواره مقدمه‎ای می‎دانست که دیگران باید به تکمیل آن بپردازند. بر این عقیده بود که اندیشه‎های گوناگون را باید مطالعه کرد. البته همه افراد از آنچنان ظرفیتی برخوردار نیستند که مرعوب نشوند و قدرت آن را داشته باشند تا گاه از اندیشه‎های خود نیز فاصله بگیرند و از آن‎ها گذر کنند. کتاب به برخی از نقل و قول‎ها و استنادهای جعفری به آرای اندیشمندان غربی می‎پردازد. تلاش مولف بر آن بوده تا نحوه مواجهه جعفری با آن اندیشمندان و مناسبت‌هایی که به آن‌ها پرداخته به درستی بازگو کند. این که چه درس‎هایی می‎توان از این مواجهه‎ها گرفت، مطلبی است که خواننده باید در مقام عمل آن‎ها را تجربه کند.

بخش اول این کتاب 484 صفحه‎ای با عنوان «فیلسوفان» در سی و دو فصل و بخش دوم با عنوان «فیزیک دانان متفکر» در دو فصل و بخش سوم با عنوان «روان کاران و جامعه شناسان» در در چهار فصل و بخش چهارم با عنوان «نویسندگان اندیمشند» در چهارده فصل مورد اشاره قرار گرفته است.

عبدالله نصری نویسنده کتاب «ذهن گشورده» متولد سال 1332 پژوهشگر ایرانی فلسفه و استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی است. او از شاگردان علامه جعفری است و از کلاس اساتیدی چون فردید و مهدی حائری یزدی هم استفاده کرده ‌است. وی تالیف آثاری چون «فلسفه آفرینش»، «فلسفه خلقت»، «خدا و شیطان در اندیشه یاسپرس»، «راز متن»، «گفتمان مدرنیته»، «رویارویی با تجدد» و... را در کارنامه‎اش دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...