کتاب "بوعلی سینا" اثر جان مک‌گینز از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر می‌شود.

به گزارش مهر، نویسنده در این کتاب به بررسی آرای فلسفی و فعالیت فکری بوعلی سینا پرداخته است.

بوعلیسینا نقش مهمی در پیشرفت فلسفه در شرق و غرب داشته است. این نقش فقط محدود به حوزه فلسفه نمی‌شود و تأثیر بو علی سینا در حوزه علم نیز شگرف و گسترده است.

بو علی سینا در حوزه‌هایی چون منطق، علوم طبیعی، روانشناسی، متافیزیک و الهیات منشأ تأثیرات زیادی بوده است. تأثیر بو علیسینا در حوزه پزشکی و طب  شایان توجه است.

مک گینز ضمن بر شمردن این توصیفات از بو علی سینا می‌گوید که بو علی سینا از بزرگترین فلاسفه اسلامی است که غزالی در وصف او می‌گوید: "اگر کسی بتواند ثابت کند که در اندیشه بو علی گسستگی و عدم انسجام وجود دارد می‌تواند مدعی شود که در کل فلسفه گسستگی و عدم انسجام وجود دارد.

مک گینز با مقایسه بو علی سینا با توماس آکوئیناس می‌گوید بوعلی سینا و اندیشه او فراتر از دوره میانه رفت و در دوران بعد از خود نیز مورد توجه قرار گرفت. منطق، فلسفه طبیعی و متافیزیک بوعلی سینا هنوز هم در جهان اسلام مورد بحث و توجه است.

این کتاب قرار است اوایل تابستان جاری از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شود.

 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...