"فریدون حسن‌پور" با ارسال نامه‌ای به خبرگزاری فارس، انصراف خود را از کارگردانی فیلم سینمایی "پروین اعتصامی" به دلیل مسائل مالی اعلام کرد. 

کارگردان فیلم پروین استعفا داد!  فریدون حسن پور
   
"فریدون حسن‌پور" در یادداشتی که اختصاصا در اختیار خبرگزاری فارس قرارداد، ضمن اشاره به انصراف خود از کارگردانی فیلم زندگی "
پروین اعتصامی"، در این باره نوشته است: سه بار تا مرحله تولید فیلمی درباره زندگی پروین اعتصامی پیش رفتم و نشد. دیدم نمی‌شود تا با منابع مالی موجود فیلمی در خور و شأن و شخصیت پروین ساخت.

در ادامه این متن آمده است: بنابراین به احترام پروین از ساخت این فیلم منصرف شدم و لازم می‌دانم از تمامی دوستانی که در این مدت با بنده همکاری کردند، عذرخواهی کنم. مخصوصا بازیگرانی که ماه‌ها به احترام پروین به انتظارش نشستند.

بر این اساس، فریدون حسن‌پور از دو سال پیش، تحقیق و نگارش فیلمنامه "پروین اعتصامی" را شروع کرد و بارها فیلمنامه آن را بازنویسی کرد. قرار بود این کار را صداوسیما تهیه‌ کند و پروژه با طی مراحل مقدماتی به انتخاب بازیگر هم رسیده بود و "شقایق فراهانی" برای ایفای نقش "پروین" در نظر گرفته شده بود اما به دلیل بودجه اندکی که برای ساخت آن در نظرگرفته شد، حسن پور از ساخت آن منصرف شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...