رمان نوجوان «دیوار نامرئی» [Finders keepers] نوشته امیلی رودا [Jennifer Rowe] با ترجمه محبوبه نجف‌خانی با مضمونی مبنی بر اهمیت بنیاد خانواده و بحران دوران بلوغ با ساختاری فانتزی منتشر شد.

دیوار نامرئی» [Finders keepers] نوشته امیلی رودا [Jennifer Rowe]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این رمان در ۲۰۸ صفحه و با قیمت ۳۵ هزارتومان در انتشارات مدرسه روانه بازار نشر شده است.

در معرفی ناشر از این رمان آمده است: داستان فانتزی «دیوار نامرئی» درباره پسری به نام پاتریک است که خواهری بزرگ‌تر و برادری کوچک‌تر از خود دارد و مثل همه بچه وسطی‌ها، احساس می‌کند به اندازه فرزندان دیگر مورد توجه خانواده قرار نمی‌گیرد و احساس تنهایی می‌کند. پاتریک عاشق هیجان بازی‌های کامپیوتری است. روزی هنگام بازی کامپیوتری ناگهان بازی قطع می‌شود و شخصی روی صفحه نمایش ظاهر می‌شود و از یک مسابقه تلویزیونی با جایزه یک میلیون دلاری خبر می‌دهد و می‌گوید که مسابقه هر شنبه، ساعت ده، در کانال هشت تلویزیون برگزار می‌شود. شرکت‌کننده برای بردن جایزه، باید معماهایی شعرگونه را حل کند و به جست‌وجوی اشیایی گمشده برود. عجیب این‌که، در شهر آن‌ها چنین کانال و مسابقه‌ای وجود ندارد. تا این که روز شنبه پاتریک با مادرش به مرکز خرید دهکده می‌رود. توی یکی از فروشگاه‌ها، یک تلویزیون روشن می‌بیند. کانال هشت را می‌زند و یک‌دفعه، همان مجری روی صفحه ظاهر می‌شود و پاتریک را به مسابقه دعوت می‌کند. پاتریک می‌پذیرد و یک‌باره همه جا تاریک می‌شود و پس از چند ثانیه، خود را داخل سالن مسابقه می‌بیند. پاتریک نمی‌داند که چطوری از آن‌جا سر درآورده است، تا این‌که مدیر برنامه رازی را برایش فاش می‌کند: «دیواری نامرئی بین دنیای ما و شما وجود دارد، اما شما از وجود این دیوار خبر ندارید!»
مخاطب با خواندن داستانی هیجان‌انگیز و پُراوج و فرود، با شخصیت اصلی داستان همراه می‌شود، به جهان موازی سفر می‌کند، با معماها دست و پنجه نرم می‌کند و به نوعی آزمون گذار از دوران بلوغ را طی می‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...