کتاب «چه فکر خوبی!» نوشته نرجس محمدی در فهرست کتاب‌های فارسی‌زبان منتخب دولت ایالت ویکتوریا برای مدارس و کتابخانه‌ها قرار گرفت.

چه فکر خوبی! نرجس محمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، دولت ایالت ویکتوریا به پیشنهاد کتابفروشی ایوان، تنها کتابفروشی مستقل فارسی‌زبان در استرالیا، فهرستی از کتاب‌های ادبیات فارسی‌ و ترجمه‌ فارسی ادبیات کلاسیک جهان مناسب برای معرفی در مدارس و کتابخانه‌های این ایالت را تهیه و تصویب کرده که نام کتاب «چه فکر خوبی!» در این فهرست دیده می‌شود.

کتاب «چه فکر خوبی!» آبان‌ماه سال ۹۸ چاپ و منتخب دوسالانه‌ نمایشگاه COW اوکراین شد. هم‌چنین به مرحله‌ دوم داوری سومین دوره‌ جایزه‌ی بین‌المللی کتاب‌های تصویری لیتل هاکای چین راه یافت.

چه فکر خوبی!» نوشته نرجس محمدی

جامعه‌ فارسی‌زبان استرالیا با پیشنهاد و پیگیری کتابفروشی ایوان از طریق «پویش عطرِ نرگس رقصِ باد» تلاش دارد زبان فارسی را به‌عنوان زبان دوم به سرفصل‌های آموزشی مدارس این‌کشور وارد کند که در ابتدای این‌مسیر کتاب «چه فکر خوبی!» برای معرفی در این مدارس انتخاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...