کتاب «چه فکر خوبی!» نوشته نرجس محمدی در فهرست کتاب‌های فارسی‌زبان منتخب دولت ایالت ویکتوریا برای مدارس و کتابخانه‌ها قرار گرفت.

چه فکر خوبی! نرجس محمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، دولت ایالت ویکتوریا به پیشنهاد کتابفروشی ایوان، تنها کتابفروشی مستقل فارسی‌زبان در استرالیا، فهرستی از کتاب‌های ادبیات فارسی‌ و ترجمه‌ فارسی ادبیات کلاسیک جهان مناسب برای معرفی در مدارس و کتابخانه‌های این ایالت را تهیه و تصویب کرده که نام کتاب «چه فکر خوبی!» در این فهرست دیده می‌شود.

کتاب «چه فکر خوبی!» آبان‌ماه سال ۹۸ چاپ و منتخب دوسالانه‌ نمایشگاه COW اوکراین شد. هم‌چنین به مرحله‌ دوم داوری سومین دوره‌ جایزه‌ی بین‌المللی کتاب‌های تصویری لیتل هاکای چین راه یافت.

چه فکر خوبی!» نوشته نرجس محمدی

جامعه‌ فارسی‌زبان استرالیا با پیشنهاد و پیگیری کتابفروشی ایوان از طریق «پویش عطرِ نرگس رقصِ باد» تلاش دارد زبان فارسی را به‌عنوان زبان دوم به سرفصل‌های آموزشی مدارس این‌کشور وارد کند که در ابتدای این‌مسیر کتاب «چه فکر خوبی!» برای معرفی در این مدارس انتخاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...