تمرین در جهان پیدا | اعتماد


کتاب «کارگردان‌ها در تمرین، جهان پنهان» [Directors in rehearsal : a hidden world] نوشته سوزان لتزلر کول [Susan Letzler Cole] به کوششِ رفیق نصرتی و سمیه نصرالهی از سوی انتشارات مهرگان خرد منتشر شده است.



نویسنده در این اثر گزارشی دقیق از شیوه کار 10 کارگردان چیره‌دست امریکایی هنگام تمرین تئاتر را جمع‌آوری و در قالب کتابی جامع منتشر کرده است. تردیدی نیست که این اثر تا آخرین صفحه شیفتگان هنر نمایش را با خود همراه خواهد ساخت.
هر کارگردان تئاتر، در کارش، اصولی را توصیف می‌کند که ممکن است بیش از حد فنی و فرعی به نظر بیایند اما هیچ تغییری در تمرین، بی‌اهمیت یا بدون پیامد نیست.

کتاب شامل تحلیل و تفسیرهای «سوزان لتزلر کول» است از تمرین‌ یازده کارگردان آوانگارد دهه هشتاد نظیرِ «رابرت ویلسن، ریچارد فورمن، الیزابت لوکمپت، امیلی مان، جوان آکالایتیس، ماریا ایرنه فورنس و...» است که هر کدام در زمانه خود مشهور و صاحب سبک بوده‌اند و نگاهی است که آنها در پیش تولید اثر خود تا اجرا داشته‌اند و توجه به تغییرات و ایده‌هایی دارد که حین این تمرین اتفاق افتاد و خود پیش‌نمایشی است برای نمایش.

کتاب ترجمه گروهی است و براساس این ضرورت ترجمه شده است:
«حضور شخصی سر تمرین‌های یک گروه تئاتری با دانشی متناسب و مقبول از خود هنر تئاتر و تاریخ آن، نظریه انتقادی و مسائل روز اجتماعی که بتواند روایتی دقیق، تحلیلی و در عین‌حال نقادانه از فرآیند تکوین یک اجرا به دست دهد، به‌طوری‌که نشان دهد که چگونه نظریه و عمل همچون دوسوی یک سکه، به‌ شکلی جدانشدنی در خلق یک اثر هم‌پای یکدیگر دخیلند. در بسیاری مواقع حضور این شخص نه ابداع یا انتساب نظریه‌ای به فرآیند مذکور که آشکارگی آن است.»

کتاب در اهمیت «تمرین‌نگاری» است و به موضوعی می‌پردازد که باوجود بااهمیت بودن آن، کمتر به آن توجه شده است در صورتی که به عنوان نگاهی آکادمیک و تجربی به آن توجه شود و از رهیافت‌های اجرایی آن در شکل‌بخشی کارهای اجرایی و خلق اثر استفاده‌ کرد و باید توجه داشت که هنرمند حین کار مشغول یادگیری است به‌طور کلی این‌گونه نیز نیست که آموخته‌هایی که در گذشته اتفاق افتاده باشد و امروز می‌توان از آنها هنگام تمرین‌ استفاده کرد.

کتاب در 10 فصل که به ترتیب: «الینور رنفیلد و نگاهش در کارگردانی باغ آلبالو، ماریا ایرنه فورنس و نگاهش در کارگردانی دایی وانیا و میدان ابینگدون، امیلی مان و نگاهش در کارگردانی اجرای عدالت، جوآن آکالایتیس و نگاهش در کارگردانی سفر بیگل، الیزابت لوکمپت و نگاهش در کارگردانی وسوسه سنت آنتونی، ریچارد فورمن و نگاهش در کارگردانی تولد شاعر، رابرت ویلسن و نگاهش در کارگردانی پنجره‌های طلایی و هملت ماشین، لیویو سیولی و نگاهش در کارگردانی هملت، پیتر سلرس و نگاهش در کارگردانی دو چهره در نور شدید بنفش و لی بروئر در کارگردانی مورچه مبارز» به همراه دو گفتار ابتدایی و انتهایی که نقش ورود به متن که جمع‌بندی موضوع را ایفا می‌کند تنظیم شده است.

از سویی دیگر هنرمند در مسیری قرار می‌گیرد که یاد می‌گیرد که درون یک پروسه تمرینی چگونه ارتباط برقرار کند و باید به این نکته توجه ‌داشت که این نوع نگاه تمرینی شاید برای هر نمایشی، عملی و قابل اجرا نباشد با این ‌وجود دانستن اینکه پیش‌تر در گذشته پیشینیان چه کرده‌اند خود کلاسی تجربی است و استفاده از این تجربه‌های نمایشی حتی اگر در حد دیدن هم باشد و قابل کار هم نباشد خود تعمقی است در دیدن و چگونه دیدن. کاری که نویسنده‌ کتاب کارگردان‌ها در تمرین (Directors in rehearsal) انجام می‌دهد، پیش از این چندان معمول نبوده است. به عنوان مثال نگاهی که جرج برنارد شاو، نمایشنامه‌نویس نام‌آشنای ایرلندی به تمرینات تئاتر داشت، گواهی بر درستی این سخن است. او در رابطه با تمرینات گاه تا حدی سخت‌گیرانه پیش می‌رفت که آن‌ را نوعی تابو می‌دید و معتقد بود که جای هیچ غریبه‌ای در تمرینات تئاتر نیست، چراکه آنها کاملا محرمانه هستند و نباید درِ سالن‌ها به روی علاقه‌مندان باز شود.

کتاب کارگردان‌ها نه فقط برای کارگردانان تئاتر که هم برای بازیگران و علاقه‌مندان، جدا از اینکه در چه سطح از مهارت قرار دارند، بسیار مفید و کمک‌کننده خواهد بود. بسیاری از این کارگردانان بزرگ نمایشنامه‌های معروفی همچون سفر بیگل، دایی وانیا، باغ آلبالو، هملت و اجرای عدالت را به روی صحنه برده‌اند که این امر خود بر اثرگذاری این کتاب افزوده است. جالب است بدانید سوزان کول برای نگارش این اثر و ثبت وقایع رخ داده در تمرین‌ها به جای استفاده از ضبط‌صوت از دفترچه یادداشت استفاده کرده و تمامی مصاحبه‌ها و نقل‌قول‌هایی که در این کتاب خواندنی مشاهده می‌کنید نیز در همان فضا به وقوع پیوسته است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...