جلد اول مجموعه «نمایشنامه‌های اقتباسی» نشر حکمت کلمه با عنوان «وقتی آن‌قدری که باید هم را زجر داده‌ایم» [When we have sufficiently tortured each other] اثر مارتین کریمپ [Martin Crimp] منتشر شد.

مایشنامه‌های اقتباسی» نشر حکمت کلمه با عنوان «وقتی آن‌قدری که باید هم را زجر داده‌ایم» [When we have sufficiently tortured each other] اثر مارتین کریمپ [Martin Crimp

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، جلد اول مجموعه «نمایشنامه‌های اقتباسی» نشر حکمت کلمه با عنوان «وقتی آن‌قدری که باید هم را زجر داده‌ایم» با ترجمه خاطره کردکریمی منتشر شد.

«وقتی آن‌قدری که باید هم را زجر داده‌ایم» چنان که از عنوان فرعی‌اش پیداست، اقتباسی‌ست آزاد از رمان نامه‌نگارانه‌ی «پاملا یا پاداش پاکدامنی» اثر ساموئل ریچاردسون.

پاملا قصه‌ی دختر خدمتکار کم‌سنی است به همین نام که بعد از مرگ مادرش می‌کوشد از خلال نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ای که همگی خطاب به والدینِ درگذشته‌اش نوشته می‌شوند، میان تربیت سفت‌وسخت و خواسته‌هایش آشتی‌ای برقرار کند.

یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر بریتانیایی‌ست که آثارش بارها و بارها در سالن‌های بزرگ جهان روی صحنه رفته و به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و این اثر را هم به عنوان دوازده واریاسیون از «پاملا»ی ساموئل ریچاردسون نوشته است.

«وقتی آن‌قدری که باید هم را زجر داده‌ایم» با قیمت ۴۱ هزار تومان منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...