کتاب «فرم و آفرینش در موسیقی ایرانی» نوشته فرهاد فخرالدینی توسط انتشارات معین به چاپ چهارم رسید.

فرم و آفرینش در موسیقی ایرانی فرهاد فخرالدینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «فرم و آفرینش در موسیقی ایرانی» در واقع یک مدخل درسی و آموزشی است که فخرالدینی آن را نوشته و در توضیح درباره آن می‌گوید: در سال ۱۳۵۰ با تاسیس هنرکده موسیقی ملی در محل هنرستان عالی موسیقی ملی، ضمن تدریس دروس مختلف موسیقی، تدریس درس «فرم و آفرینش در موسیقی ایران» هم به عهده من واگذار شد. قبل از آن هم در دوره متوسطه هنرستان، تدریس این درس با عنوان «فرم موسیقی ایران» با من بود (قبل از من هم آقای حسین دهلوی و قبل از ایشان هم فکر می‌کنم شادروان روح‌الله خالقی آن را تدریس می‌کردند.)

چاپ اول این کتاب سال ۹۴ وارد بازار شد. چاپ دومش نیز تیرماه سال ۹۷ و چاپ سوم این‌کتاب نیز ابتدای تابستان ۹۸ به بازار آمد.

در موسیقی اروپایی یا موسیقی جهانی، ارکان موسیقی عبارت‌اند از ملودی، ریتم و هارمونی. اما در موسیقی اصیل ایرانی که یک موسیقی یک‌صدایی است، این ارکان شامل ملودی یا لحن و وزن یا ریتم خواهد بود.

فخرالدینی متن این کتاب را در سال ۱۳۵۲ برای تدریس در هنرکده موسیقی نوشت و برای چاپ آن در قالب کتاب، بازنگری‌ها و ویرایش‌هایی روی آن انجام داد. ضمن اینکه مثال‌های بیشتری را برای پربارتر شدن مطالب به آن اضافه کرده است.

مطالب کتاب مورد نظر در ۵ بخش اصلی «ارکان موسیقی»، «تعریف فرم»، «ساختمان فرم»، «تکرار و تقلید» و «فرم‌های معمولی در موسیقی ایرانی» طبقه‌بندی شده‌اند.

چاپ چهارم این‌کتاب با ۱۰۰ صفحه و قیمت ۳۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...