همراهان و مخاطبان عزیز!

متاسفانه طی چند روز اخیر، پایگاه اطلاع‌رسانی کتاب نیوز تحت حملات سنگین سایبری از نوع دیداس قرار گرفته است.
لذا اولا لازم است بابت کندی و بالانیامدن سایت در ساعاتی از این چند روز، از مخاطبین عزیز پوزش بطلبم و ثانیا تقاضا دارم و امیدوارم، اهالی کتاب، در صورت ادامه یافتن این حملات، باز هم با صبر و شکیبایی ما را در مقابله با این دشمنی کور و بی‌ثمر همراهی کنند.

اگرچه منشا و طراحان این حملات مشخص نیست، اما چند حدس منطقی وجود دارد: مافیای حقیر فروش کتاب، فرقه‌های متحجر با عقبه سیاسی و در نهایت خصومت‌های شخصی*.

عامل یا عاملان این حملات حتما می‌دانند که جایگاه و اعتبار فعلی کتاب‌نیوز در میان اهالی کتاب، با سیاه‌بازی‌های مشهور سایبری به دست نیامده که با فشار بر پهنای باند و امید به تغییرات ایندکس گوگل از دست برود؛ و این دشمنی‌های ناجوانمردانه جز نشان حقارت آورده‌ای برای آنها نخواهد داشت.

خوشبختانه میزان ورودی مخاطب و بازدید از طریق گوگل اگرچه با نوساناتی در ساعاتی از روز مواجه شده ولی کتاب‌خوانان پارسی همچنان مایه افتخار کتاب نیوز هستند.

12 آبان 1402
محمدرضا حدادی

.....

* در طول سال‌های اخیر، تنها گروهی که با اسم و رسم، کتاب‌نیوز را تهدید کرده؛ یکی از مخالفان سایت وب‌آموز بوده است. درج بنر این سایت و همراهی با تلاش یگانه‌، شجاعانه و قدرنادیده‌ی محمد جرجندی در افزایش آگاهی‌های مردمی در برابر کلاشان و کلاهبرداران سایبری، کمترین کاری بود که از ما در این مسیر بر‌می‌آمد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...