همراهان و مخاطبان عزیز!

متاسفانه طی چند روز اخیر، پایگاه اطلاع‌رسانی کتاب نیوز تحت حملات سنگین سایبری از نوع دیداس قرار گرفته است.
لذا اولا لازم است بابت کندی و بالانیامدن سایت در ساعاتی از این چند روز، از مخاطبین عزیز پوزش بطلبم و ثانیا تقاضا دارم و امیدوارم، اهالی کتاب، در صورت ادامه یافتن این حملات، باز هم با صبر و شکیبایی ما را در مقابله با این دشمنی کور و بی‌ثمر همراهی کنند.

اگرچه منشا و طراحان این حملات مشخص نیست، اما چند حدس منطقی وجود دارد: مافیای حقیر فروش کتاب، فرقه‌های متحجر با عقبه سیاسی و در نهایت خصومت‌های شخصی*.

عامل یا عاملان این حملات حتما می‌دانند که جایگاه و اعتبار فعلی کتاب‌نیوز در میان اهالی کتاب، با سیاه‌بازی‌های مشهور سایبری به دست نیامده که با فشار بر پهنای باند و امید به تغییرات ایندکس گوگل از دست برود؛ و این دشمنی‌های ناجوانمردانه جز نشان حقارت آورده‌ای برای آنها نخواهد داشت.

خوشبختانه میزان ورودی مخاطب و بازدید از طریق گوگل اگرچه با نوساناتی در ساعاتی از روز مواجه شده ولی کتاب‌خوانان پارسی همچنان مایه افتخار کتاب نیوز هستند.

12 آبان 1402
محمدرضا حدادی

.....

* در طول سال‌های اخیر، تنها گروهی که با اسم و رسم، کتاب‌نیوز را تهدید کرده؛ یکی از مخالفان سایت وب‌آموز بوده است. درج بنر این سایت و همراهی با تلاش یگانه‌، شجاعانه و قدرنادیده‌ی محمد جرجندی در افزایش آگاهی‌های مردمی در برابر کلاشان و کلاهبرداران سایبری، کمترین کاری بود که از ما در این مسیر بر‌می‌آمد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...