نشر ثالث چاپ بیست‌وپنجم رمان «آخرین انار دنیا» اثربختیار علی را با ترجمه مریوان حلبچه‌ای روانه بازار کتاب کرد.

آخرین انار دنیا» اثربختیار علی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمان «آخرین انار دنیا» نوشته نویسنده کرد، بختیار علی، در ایران بسیارمحبوب است و در سه قطع پالتویی، اروپایی، رقعی، جلدسخت وجلد نرم و با دوطرح جلد متفاوت بارها چاپ شده و اخیراً نشر ثالث چاپ بیست‌وپنجم این رمان را عرضه کرده است.

در رمان «آخرین انار دنیا»، مظفر صبحگاهی پس از ۲۱ سال اسارت در وسط بیابان، به دنبال پسرش سریاس صبحگاهی آمده‌است. در این فاصله، حزب وی به قدرت رسیده و در حالی‌که جنگ داخلی کشور را دربر گرفته‌است، از حزبی انقلابی به جریانی فاسد تبدیل شده‌است. وی با سه سریاس صبحگاهی مواجه می‌شود سریاس اول در میدان گاری‌چی‌ها به قتل می‌رسد. سریاس دوم سرباز است و پس از سال‌ها جنگ اسیر می‌شود.سریاس سوم در کودکی در آتش یک بمب دچار سوختگی شده‌است.

مریوان حلبچه‌ای که مترجم اختصاصی آثار بختیارعلی به زبان فارسی است، رمان‌های متعدد از این نویسنده را با دریافت حق کپی‌رایت ترجمه کرده که از جمله آنها می‌توان به «آخرین انار دنیا»، «شهر موسیقی‌دان‌های سپید»، «عمویم جمشیدخان»، «خنده غمگین‌ترت می‌کند» و «غروب پروانه» اشاره کرد.

چاپ بیست‌وپنجم «آخرین انار دنیا» اخیراً در ۳۸۳ صفحه و با قیمت ۳۸۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...