چهارمین چاپ نمایشنامه «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» [A very very very dark matter] نوشته مارتین مک‌دونا [Martin McDonagh] منتشر شد. این نمایشنامه درباره یک راز عجیبِ هانس کریستین آندرسن است.

یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه [A very very very dark matter]  مارتین مک‌دونا Martin McDonagh

به گزارش خبرنگار مهر، نشر بیدگل چهارمین چاپ نمایشنامه «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» نوشته مارتین مک‌دونا و ترجمه بهرنگ رجبی را با شمارگان هزار نسخه، ۹۶ صفحه و بهای ۱۴ هزار تومان منتشر کرد. چاپ نخست این کتاب به سال ۹۷ با شمارگان هزار نسخه و بهای ۱۴ هزار تومان منتشر شده بود.

«یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» جدیدترین نمایشنامۀ مارتین مک‌دونا است که به سال ۲۰۱۹ با کارگردانی متیو دانستر و بازی جیم برودبنت در لندن روی صحنه رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد. نمایشنامه در کپنهاگ در خانۀ هانس کریستین آندرسن، نویسنده مشهور دانمارکی و خالق آثاری چون «جوجه اردک زشت»، «دخترک کبریت فروش»، «لباس جدید پادشاه» و… می‌گذرد.

آندرسن راوی قصه‌ها و افسانه‌هایی دل‌انگیز است و میلیون‌ها نفر دوستش دارند، اما رازهای تلخ و سیاهی دارد که آن‌ها را از جهان خارج مخفی نگه داشته است. این نویسنده محبوب زنی کنگویی را در اتاق زیرشیروانی حبس می‌کند و هر آنچه را که او می‌گوید، زن می‌نویسد. چنین فضایی، وحشت را در قالب یک کمدی سیاه به مخاطب منتقل می‌کند و همان اتفاقی است که بخشی از موضوع این نمایشنامه را شکل می‌دهد. مک‌دونا در فضایی که خیلی از منتقدان آن را «سوررئالیستی» خوانده‌اند، داستان متفاوتی درباره آندرسن روایت می‌کند.

مارتین مک‌دونا سال ۱۹۷۰ در لندن متولد شد. او در چهارده سالگی با دیدن نمایش «بوفالوی امریکایی» از دیوید ممت تصمیم گرفت نویسنده شود. درس را رها کرد و طی هشت سال صد و خرده‌ای قصه و طرح فیلمنامه نوشت و برای هر جا به ذهنش می‌رسید، فرستاد که همه آنها رد شدند. در بیست و چهارسالگی هنوز داشت با مقرری هفته‌ای پنجاه دلارِ دولت سر می‌کرد که تصمیم گرفت نمایشنامه بنویسد. در دوره‌ای تمام روزش را به نوشتن نمایشنامه می‌گذراند. تا ۹ ماه بعد از آن هفت نمایشنامه نوشت؛ از یکی راضی نبود اما ۶ نمایشنامه در مدت کوتاهی بدل به کلاسیک‌های تئاتر انگلستان شده‌اند و دست کم اولین آنها یعنی «ملکه زیبایی لی نِین»، از بهترین نمایشنامه‌های همه اعصار خوانده شده. پس از آن چند نمایشنامه دیگر نوشت و ضمناً به نوشتن فیلمنامه و ساختن فیلم پرداخت.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...