رمان کوتاه «جناب مارتینی» [Martini] به عنوان ششمین جلد از مجموعه «برج‌بابل» که شامل رمان‌های کوتاه یا داستان‌های بلند نویسندگانی از سراسر جهان است، منتشر شد.

جناب مارتینی» [Martini]  پیترو گروسی [Pietro Grossi]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «جناب مارتینی» اثر پیترو گروسی [Pietro Grossi] نویسنده ایتالیایی، داستان خبرنگاری است که روزی به دیدار نویسنده‌ای پُرآوازه و موفق می‌رود؛ خبرنگاری که راوی داستان هم هست و از دیدارش با «جناب مارتینی» می‌گوید.

این کتاب ششمین اثر از مجموعه «برج بابل» است که نشر چشمه داستان‌های بلند یا رمان‌های کوتاه ادبیات جهان را در هر جلد از آن به چاپ می‌رساند.

آنطور که در توضیح این کتاب آمده: جناب مارتینی نویسنده‌ای است از هر جهت موفق و خوشبخت، مردی که ستاره‌ مجالس و محافل است و سرش به زندگی و ازدواج با بازیگری جوان و خوش‌آتیه گرم است. این وجه جناب مارتینی بیانگر خصوصیت فیتزجرالدی اوست؛ نویسنده‌ای که به‌ نقل از معاصرانش در نیمه‌ اول زندگی‌اش کامل و خوشبخت و موفق بوده است اما این پایان کار نیست و پس از غیبت جناب مارتینی از جهان آشنایش، فرانک، راوی ماجرا، به دنبال ردی از او می‌گردد و این وجه نیز بیانگر خصوصیت سلینجر است در غیبت و پنهان شدن از دست و شر افکار عمومی.

در واقع پیترو گروسی کوشیده است در این رمان کوتاه به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های نویسندگان بپردازد و نقش مخرب شهرت و حواشی پیرامون زندگی وی را وا رسد تا نمایانگر میل خالق داستان و قصه باشد در تصاحب تکه‌ای از زندگی در دست، فارغ از هنر و قصه و روایت.

در بخشی از این کتاب آمده است:
«موقع گفتن آن جمله صدایش به‌زحمت شنیده می‌شد و با کمی دقت می‌شد ردپای غمی را هم در آن تشخیص داد، انگار عاشق شدن اتفاق غم‌انگیزی باشد. همچنان دعا می‌کردم به هذیان‌گویی نیفتد. نگاه و لبخند غم‌زده‌ی سربازی را داشت که می‌داند در جنگ پیشِ رو شانسی برای پیروز شدن ندارد.»

پیشتر در این مجموعه پنج اثر به نام‌های «بچه‌های سبز» نوشته الگا توکارچوک با ترجمه کاوه میرعباسی، «سوروسات در سوراخ موش» نوشته خوآن پابلو ویالوبوس با ترجمه محمدرضا فرزاد، «بی دوز و کلک» اثر آندرس باربا با ترجمه‌ شیما الهی، «گربه بازی» اثر ایشتوان ارکنی با ترجمه کمال ظاهری و «خاطرات یک آدم‌کش» نوشته کیم یونگ‌ها با ترجمه خاطره کردکریمی منتشر شده بود.

رمان کوتاه «جناب مارتینی» اثر پیترو گروسی با ترجمه بنفشه شریفی‌خو در ۷۱ صفحه و به قیمت ۲۵ هزار تومان از سوی نشر چشمه منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...