رمان «خاطره کوچ» [Memory of departure] اثر عبدالرزاق گورنه [Abdulrazak Gurnah] با ترجمه فرشته عبدلی و غلامرضا امامی منتشر شد.

خاطره کوچ» [Memory of departure] عبدالرزاق گورنه [Abdulrazak Gurnah]

به گزارش کتاب نیوز، نسخه اصلی این کتاب در سال 1987 منتشر شده است. ترجمه این رمان همراه با یک زندگی‌نامه‌ی کوتاه و خطابه او در مراسم اهدای نوبل 2021 در ۲۷۲ صفحه با قیمت ۹۰ هزار تومان توسط خانه فرهنگ و هنر گویا راهی بازار کتاب شده است.

ناشر در معرفی کتاب آورده است:
این کتاب صدای رسای پناهجویان، تبعیدی‌ها و مهاجران است که به ناگزیر در سرزمینی بیگانه زندگی می‌کنند اما با غم غربتی که در دل دارند همواره ریشه‌ها و خاطره‌های زادگاهشان را به یاد می‌آورند. داستانی گیرا با کلامی شورانگیز و تند و تیز، اثری تسخیرناپذیر از خاطره و گم‌گشتگی. (گاردین)
فکر نمی‌کنم تاکنون رمانی را خوانده باشم که به گونه‌ای چنین دلنشین، از دست دادن خانه و زادگاه و آرزوی وابستگی را روایت کند. (میشل رابرتز. ایندیپندنت ان ساندی)
تبعید به گورنه دیدگاهی بخشیده که بسیار شگفت‌انگیز و عالی است. (آبزرور)

عبدالرزاق گورنه (گورنا) استاد دانشگاه و نویسنده؛ در سال ۱۹۴۸ در زنگبار -که حالا بخشی از تانزانیاست- به دنیا آمد. او پس از مهاجرت به انگلیس، در ۲۰سالگی شروع به نوشتن داستان کرد. کتاب «خاطره کوچ» اولین رمان اوست که همزمان با نوشتن رساله دکترایش تمام کرد. گورنه تاکنون بیش از 10 رمان نوشته و در سال 2021 برنده جایزه نوبل ادبیات شده است.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...