چاپ دوم «شادی در آسمان» [Joie dans le ciel] اثر فردینان رامو [Charles Ferdinand Ramuz] با ترجمه پیروز سیار منتشر شد.

شادی در آسمان [Joie dans le ciel]  فردینان رامو [Charles Ferdinand Ramuz] پیروز سیار

به گزارش کتاب نیوز، رمان «شادی در آسمان» داستان اهالی دهکده‌ای است که از گور برمی‌خیزند. به خانه‌های خود که از نو ساخته شده‌اند و روشنایی آنها را فراگرفته است، باز می‌گردند. کاترین به نوه خود که دیگر بیمار نیست، برمی‌خورد؛ آدِل فرزند نامشروعش را که در آن زندگی دیگر به رودخانه افکنده بود، باز می‌یابد؛ نابینا بینا می‌شود؛ معلول راه می‌رود. این جمعیت کوچک برگزیدگان کار خود را از سر می‌گیرند، اما از این پس عادت‌ها برای آنان شیرین است، زیرا ظلم و پول و جنایت دیگر وجود ندارد، بلکه خوشبختی و صلح حکمفرما است.

رامُوا با واژه‌های ساده خود و با دلبستگی و حتی می‌توان گفت دغدغه دائمی که به توصیف روزمره‌ترین امور زندگی روستایی می‌پردازد، سرود دنیایی مثبت و شفاف را سر می‌دهد که فاقد تاریخ است و زمان در آن غایب است.

چاپ دوم «شادی در آسمان» در ۱۲۸ صفحه و با قیمت ۱۹ هزار تومان از سوی انتشارات نشر نو منتشر شده است. چاپ اول این کتاب توسط نشر نی منتشر شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...