رمان «گرندل» نوشته جان گاردنر با ترجمه مرتضی زارعی توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، رمان «گرندل» نوشته جان گاردنر با ترجمه مرتضی زارعی توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد. این کتاب اولین عنوان از مجموعه «کلاسیک‌های مدرن» است که این ناشر چاپ می‌کند.

«گرندل» درباره دیوی است که از اعماق تاریخ به جهان معاصر آمده و شاهد تنهایی، سرگردانی و خشونت انسان امروز است. او طی این گشت و گذار میان آدم‌ها، بسیاری از مفاهیم عمیق انسانی را مرور می‌کند؛ عشق به مادر، شادمانی، معصومیت، مفهوم زمان، خودخواهی، اندوه و سرگشتگی. این‌رمان، بازخوانی بازیگوشانه‌ای از منظومه حماسی «بیوولف» است که هزار سال پیش سروده شده است. گرندل دیوی است که از شعری کهن بیرون آمده، اما صدایش به نوعی صدای مضطرب و خشمگین انسان عصر جدید است.

جان گاردنر، نویسنده رمان مورد نظر، استاد داستان‌نویسی ریموند کارور و بسیاری از نویسندگان دیگر بوده و از چهره‏‌های اثرگذار در ادبیات قرن بیستم آمریکا محسوب می‌شود. به گفته منتقدان، «گرندل» مهمترین کتاب کارنامه جان گاردنر است و همین رمان، به تنهایی برای جاودانه ماندن نام او کافی است. «گرندل» اولین رمانی است که از این نویسنده، ترجمه و در ایران چاپ می‌شود.

این کتاب با ۱۹۲ صفحه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...