رمان «گرندل» [Grendel] اثر جان گاردنر [John Gardner] با ترجمه مرتضی زارعی توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

گرندل» [Grendel] اثر جان گاردنر [John Gardner

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب اولین عنوان از مجموعه «کلاسیک‌های مدرن» است که این ناشر چاپ می‌کند.

«گرندل» درباره دیوی است که از اعماق تاریخ به جهان معاصر آمده و شاهد تنهایی، سرگردانی و خشونت انسان امروز است. او طی این گشت و گذار میان آدم‌ها، بسیاری از مفاهیم عمیق انسانی را مرور می‌کند؛ عشق به مادر، شادمانی، معصومیت، مفهوم زمان، خودخواهی، اندوه و سرگشتگی. این‌رمان، بازخوانی بازیگوشانه‌ای از منظومه حماسی «بیوولف» است که هزار سال پیش سروده شده است. گرندل دیوی است که از شعری کهن بیرون آمده، اما صدایش به نوعی صدای مضطرب و خشمگین انسان عصر جدید است.

جان گاردنر، نویسنده رمان مورد نظر، استاد داستان‌نویسی ریموند کارور و بسیاری از نویسندگان دیگر بوده و از چهره‏‌های اثرگذار در ادبیات قرن بیستم آمریکا محسوب می‌شود. به گفته منتقدان، «گرندل» مهمترین کتاب کارنامه جان گاردنر است و همین رمان، به تنهایی برای جاودانه ماندن نام او کافی است. «گرندل» اولین رمانی است که از این نویسنده، ترجمه و در ایران چاپ می‌شود.

این کتاب با ۱۹۲ صفحه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...