«تنهایی برنده»، جدیدترین اثر پائولو کوئیلو، نویسنده برزیلی که ترجمه فرانسه آن 15 آوریل وارد بازار نشر فرانسه شده بود، توجه خوانندگان فرانسوی را به خود جلب کرد.

به گزارش ایبنا به نقل از سایت ایون، داستان این اثر که در رتبه چهارم جدول پرفروش ترین آثار ادبی فرانسه قرار گرفته، به این شرح است: «در قلب جشنواره کن، کروازت (ساحل دریای کن و محل برگزاری جشنواره) پر است از هنرپیشه‌های جوانی که هنوز موفقیتی کسب نکرده‌اند، کارگردانان قدرتمند، هنرپیشه‌های معروف و توریست‌هایی هیجان‌زده. در میان آنها، ایگور، از شکست عاطفی تلخی رنج می‌برد. ولی «کن» جایی است که سرنوشت‌ها با هم تلاقی می‌کند: گابریلا، هنرپیشه جوان ساده دل و بلندپرواز؛ جاسمین، مانکن رواندایی که به هلند مهاجرت کرده؛ جاویتز، تهیه کننده قدرتمند، حمید حسین که امروز در اوج افتخار است و ... همه تلاش می‌کنند خود را در دنیای نامهربان و سطحی عرضه کنند. ولی شرایط تلخ ایگور زندگی همه آنها را برای همیشه دگرگون می کند.»


بر اساس این گزارش «سومویی که نمی‌توانست چاق شود»، آخرین اثر نویسنده، فیلسوف و نمایشنامه‌نویس فرانسوی، اریک امانوئل اشمیت که اوایل ماه گذشته میلادی وارد بازار نشر شده بود، همچنان در صدر جدول پرفروش‌ترین آثار ادبی فرانسه قرار دارد.

آثار دیگر این جدول نیز با اندکی جابه‌جایی همچنان بر اساس لیست هفته گذشته به فروش خود ادامه می‌دهند. به عنوان مثال «همه چیز تحت کنترل است» نوشته نویسنده و بازیگر انگلیسی در رتبه دوم و «زندگی‌هایی غیر از زندگی من»  اثر امانوئل کرر در رتبه سوم قرار دارد.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...