چاپ تازه‌ای از کتاب «مقدمه ابن‌خلدون» با ترجمه محمد پروین گنابادی روانه بازار کتاب شد.

مقدمه ابن‌خلدون محمد پروین گنابادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، پنجاه و دو سال پس از نخستین انتشار کتاب «مقدمه ابن‌خلدون» با ترجمه محمد پروین گنابادی در موسسه انتشارات علمی و فرهنگی، این ترجمه بار دیگر از سوی این موسسه منتشر شد تا شمار تجدید چاپ‌های این کتاب به عدد پانزده برسد.

گنابادی ترجمه این کتاب را در سال ۱۳۳۴ و با سفارش ناشر آغاز کرد و پس از دو سال آن را به پایان برد. آن طور که وی در مقدمه مبسوط خود بر این کتاب ذکر کرده است، ترجمه این کتاب بر اساس نسخه «المطبعه الازهریه» در کشور مصر آغاز شد و پس از یافتن اغلاط متعدد در این نسخه و بررسی چند نسخه دیگر در نهایت با مقابله و استفاده از نسخه چاپ پاریس و چاپ بولاق ترجمه به سرانجام می‌رسد.

این کتاب در دیباچه خود و در حجمی بالغ بر ۳۰ صفحه درباره آثار و احوال ابن‌خلدون و نیز ویژگی‌های عصر او و مهمترین حوادث زندگی‌اش در تونس و اندلس و مصر و... توضیحاتی ارائه کرده است و پس از آن به ارائه متن برجای مانده از مولف پرداخته است.

«مقدمه ابن‌خلدون» یکی از بزرگترین آثار علمی و تاریخی عالم اسلام در سده هشت و نه هجری است که در آن نخستین بار از فلسفه تاریخ و جامعه‌شناسی و مبادی علم اقتصاد سیاسی و عدالت اجتماعی سخن به میان می‌آید. به تعبیر دیگر ابن خلدون در کتابش از همه علوم زمانه خود سخن به میان می‌آورد و مطالب خود در این زمینه را شکلی دایره‌المعارفی می‌بخشد. برخی منتقدان مانند توین بی مورخ مشهور انگلیسی معتقدند او در این کتاب به درک و تصور و ابداع فلسفی منحصر به فردی برای بازگو کردن تاریخ دست پیدا می‌کند که بسیار گرانبهاست و قرن‌هاست که با منطق و خرد بشری همخوانی دارد.

این ترجمه در دو مجلد، شش باب از مقدمه ابن‌خلدون را روایت می‌کند. محمد پروین گنابادی مترجم این اثر از شاگردان برجسته ادیب نیشابوری و فعال ادبی و سیاسی سال‌های پیش از انقلاب اسلامی بوده است. وی همچنین بخش زیادی از سال‌های عمرش را به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت و در نخستین روز از شهریور ماه سال ۵۷ بدرود حیات گفت.

این کتاب در چاپ تازه خود در دو مجلد با قیمت ۱۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...