رمان «رویدادهای شهر سنگی» [Chronique de la ville de pierre] اثر اسماعیل کاداره [Ismail Kadare] با ترجمه میرجلال الدین کزازی توسط انتشارات کتاب کنج منتشر شد.

رویدادهای شهر سنگی» [Chronique de la ville de pierre] اثر اسماعیل کاداره [Ismail Kadare]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این رمان به سال 1973 منتشر شده بود و اکنون در 272 صفحه و با قیمت 99هزار تومان توسط نشر کتاب کنج راهی بازار نشر شده است.

«رویدادهای شهر سنگی» احتمالا خنده‌دارترین و در عین حال تراژیک‌ترین رمان‌ کاداره است. شهر سنگی که زادگاه کاداره است و تاریخ ویرانش کرده در طی دو هفته یا بیشتر، چندین بار بین ایتالیایی‌ها، یونانی‌ها و آلمانی‌ها دست به دست می شود:

«هر بار که شهر دست به دست می‌شود، پرچم دیگری برافراشته می‌شود. به این‌ترتیب هر بار که پرچم دیگری برافراشته می‌شود، جِرج پولای آلبانیایی نام خود را به جورجو (زیر پرچم ایتالیایی‌ها)، به یورگوس پولوس(تحت اشغال یونانی‌ها) و به یورگن پولو با ورود آلمانی‌ها تغییر می‌دهد، نامی که هرگز فرصتی برای استفاده از آن پیدا نمی‌کند.»

اسماعیل کاداره ۸۴ ساله، از نویسندگان مشهور آلبانی است. وی اوایل دهه ۱۹۹۰ در پی فشارهای رژیم کمونیستی انور خوجه آلبانی را ترک کرد و به فرانسه پناهنده شد. کاداره سال ۱۹۹۶ به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی فرانسه درآمد و پس از آن نیز به عنوان افسر «لژیون دونور» معرفی شد. نخستین رمان او «ژنرال ارتش مرده» سال ۱۹۶۱ منتشر شد و پس از آن در حدود ۲۰ رمان و چندین کتاب شعر به چاپ رسانده‌است.

این کتاب پیش از این در دهه 70 شمسی توسط نشر مرکز منتشر شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...