رمان «مشتری شنبه‌ها» اثر ژرژ سیمنون، نویسنده بلژیکی و خالق شخصیت داستانی «کارآگاه مگره» به فارسی ترجمه شد و در ایران منتشر می‌شود. آثار پلیسی این نویسنده اخیرا در ایران با استقبال مواجه شده است.

به گزارش ایبنا، این کتاب را رامین آذربهرام به فارسی ترجمه کرده است و ترجمه او توسط موسسه انتشاراتی «مروارید» روانه بازار کتاب ایران می‌شود.


آذربهرام پارسال هم کتاب «دیوانه‌ای در شهر» اثر این نویسنده را به فارسی ترجمه کرد که آن کتاب هم توسط نشر «مروارید» چاپ شد. هم‌چنین ترجمه او از رمان «سایه بازی» سیمنون، هم‌اکنون تحویل این ناشر شده و مراحل اداری انتشار را سپری می‌کند.

با اینکه سال‌ها از انتشار نسخه اصلی رمان‌های پلیسی سیمنون می‌گذرد، در چند سال اخیر توجه به آثار او در ایران افزایش داشته است. وی پس از موج آثار کلاسیک ادبیات پلیسی که اکثرا از نویسندگان بریتانیایی چون آگاتا کریستی و آرتور کانن‌دویل و به فارسی ترجمه می‌شدند، اخیرا با توجه مترجمان و علاقه‌مندان به این گونه از آثار روبرو شده است.

آذربهرام این کتاب را از روی نسخه انگلیسی با نام «Maigret and the Saturday caller» (مگره و مشتری شنبه‌ها)، به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب هم یکی دیگر از ماجراهای شخصیت داستانی کارآگاه مگره را نقل می‌کند.

اولین اثری که سیمنون در آن از شخصیت کاراگاه مگره استفاده کرد، اثری بود به نام «مرحوم آقای گاله» که در سال 1931 منتشر شد. ژرژ سیمنون، نویسنده بلژیکی و خالق بیش از 300 عنوان کتاب از جمله سری داستان‌های پلیسی کارآگاه مگره، در 13 فوریه 1903 میلادی،‌ متولد شد.
وی در بلژیک به دنیا آمد؛ اما بیش‌تر سال‌های عمرش را در فرانسه، آمریکا و سوییس گذراند. از او به عنوان یکی از پرکار‌ترین نویسندگان تاریخ نام می‌برند. آثار این نویسنده به 300 عنوان کتاب بالغ می‌شوند و رمان، زندگی‌نامه،‌ داستان‌های پلیسی و یادداشت‌های روزانه را در بر می‌گیرند.
با این حال، شهرت سیمنون، بیشتر به علت رمان‌های پلیسی‌ و خلق شخصیتی داستانی کارآگاه مگره ‌است.

از سیمنون تا به امروز آثاری چون «هویت نامعلوم»، «مگره و مرد خانه به دوش»، «مگره و شاهدان خاموش»، «سایه شکننده»، «مسافری که با ستاره شمال آمد» و «سایه گیوتین» در ایران به چاپ رسیده اند و برخی از علاقه‌مندان فارسی زبان کتاب‌های معمایی و پلیسی، پی‌گیر انتشار آثار جدیدی از این نویسنده‌اند.

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
چنان جزئیات حرفه‌ای یک جیب‌بر را باز کرده که اگر نگوييم خود ناکامورا یک جیب‌بر واقعی است، دست‌کم می‌توانیم مطمئن باشیم ساعت‌ها کار یک جیب‌بر واقعی را تماشا کرده است... جهان به سه دسته خدایان، بردگان و انسان‌ها تقسیم شده و متاسفانه بردگان از همه بیشترند... جیب‌برها و دله‌دزدها که تنها انسان‌های عادی این جهان‌اند و درنهایت اینها شاید بتوانند کاری خلاف اراده خدایان انجام دهند ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...