کتاب «اشباح چینی سانفرانسیسکو» [The woman warrior] نوشته مکسین هونگ کینگستو با ترجمه صابر مقدمی منتشر شد.

اشباح چینی سانفرانسیسکو [The woman warrior] مکسین هونگ کینگستون [Maxine Hong Kingston]

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مکسین هونگ کینگستون [Maxine Hong Kingston] نویسنده آمریکایی چینی‌تبار در اثر معروفش اشباح چینی در سانفرانسیسکو فرم کاملا جدیدی را ابداع کرده است. معجونی از اتوبیوگرافی و اسطوره‌شناسی، دنیای بیرون و دنیای درون، خشم و کینه‌توزی و خویشتنداری و مدارا.

این کتاب که اولین بار در ۱۹۷۶ به چاپ رسیده اکنون یکی از آثار کلاسیک ادبیات معاصر دنیا محسوب می‌شود. به‌خاطر نمایش نوآورانه و بدیع هویت فرهنگی طبقات مختلف اجتماعی نظیر مهاجرین، زنان، چینی‌ها و آمریکایی‌ها. شاید به همین دلیل باشد که دو تن از رؤسای جمهور آمریکا یعنی بیل کلینتون و باراک اوباما از ستایشگران پروپاقرص این کتاب محسوب می‌شوند. باراک اوباما درباره این کتاب می‌گوید: «این کتاب باعث شد به آلام و دردهای فرهنگ‌های مختلف آمریکا پی‌ ببرم.»

کینگستون به‌عنوان یک زن در دو دنیای کاملا متفاوت و متضاد سیر می‌کند: در کالیفرنیا که والدینش قبل از تولدش به آنجا مهاجرت کرده‌اند و در چین که همیشه عنصر جدایی ناپذیر قصه‌های مادرش بوده. زنان جنگجوی خشن و حیله‌گر قصه‌های مادرش به طرز غیرمتعارفی با واقعیت ظلم و ستم نسبت به قشر زنان چینی به ستیز و مبارزه برخاسته‌اند. هویت واقعی کینگستون در لابه‌لای شکاف‌های این داستان‌ها به‌وضوح قابل مشاهده است و او این شکاف‌ها را با داستان‌های خودش پر می‌کند. کینگستون کلمات، افسانه‌ها و خاطرات گوناگون را در قالب یک کل منسجم و یکپارچه درمی‌آورد و بدین‌ترتیب او موفق می‌شود درک تازه‌ای از گذشته خانواده و حال حاضر خویش به دست آورد.

این رمان در۲۶۰ صفحه با قیمت ۲۷هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...