رمان کلاسیک «ناقوسی برای آدانو»[A bell for Adano] نوشته جان هرسی [John Hersey] با ترجمه کاوه بلوری به بازار آمد.

ناقوسی برای آدانو»[A bell for Adano]  جان هرسی [John Hersey]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این اثر نوشته جان هرسی، نویسنده آمریکایی متولد 1914 و درگذشته سال 1993 است. این رمان کلاسیک طنز سال 1945 برنده جایزه پولیتزر شناخته شد.

داستان رمان ما را به فضای جنگ جهانی دوم در ایتالیا می‌برد؛ شهر ساحلی آدانو به اشغال نیروهای متفقین درآمده و سرگرد ویکتور جاپولو، افسرآمریکایی- ایتالیاییی ارتش آمریکا، اداره آن را به عهده گرفته است. آدانو سالیان سال زیر سلطه فاشیست‌ها بوده و اوضاع فوق‌العاده نابسامانی دارد. فقر، بیماری، ترس، خفقان، تاریکی و افسردگی شهر را فراگرفته است.

سرگرد جاپولو دست به اصلاحات گسترده‌ای می‌زند و حکومت قانون و دموکراسی را به اجرا درمی‌آورد. به علاوه، می‌کوشد ناقوس 700 ساله آدانو را که سمبل آزادی و اتحاد مردم است و فاشیست‌ها از آنها گرفته‌اند به آدانو بازگرداند. وی با این کار موفق می‌شود عشق و علاقه اهالی آدانو را به دست آورد و بین آنها محبوب شود، اما در این راه به ناچار از فرمان ژنرال مافوقش سرپیچی می‌کند و بهای سنگینی را به جان می‌خرد.

در بخشی از این کتاب آمده است:
«تسیتو گفت: از این ماجرای ترک خوشم نیامد. ناقوس نباید فقط به این خاطر که قدیمی است ترک داشته باشد. ناقوس ما هفتصد سال قدمت داشت اما ترک نداشت. بعید می‌دانم خود آمریکا آن قدرها قدمت داشته باشد، ناقوس‌تان که دیگر جای خود دارد.»

رمان «ناقوسی برای آدانو» اخیرا در 348 صفحه و بهای 113 هزار تومان از سوی نشر نی عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...