«کریبدس» مجموعه 10 داستان منتخب جایزه ادبی اُ. هنری در 1982 میلادی با ترجمه لیلا طرزی توسط انتشارات نیستان منتشر شد.

کریبدس مجموعه داستان منتخب جایزه ادبی اُ. هنری در 1982

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ آنچه در این 10 داستان کوتاه مخاطب را به وجد می‌آورد، میل شدید پدیدآورندگان این مجموعه به خلق قصه است. در واقع این مجموعه نمایی است از یک تلاش ستودنی برای نوشتن و خلق داستان توسط نویسندگانی که اولویت اول و اصلی آنها داستان‌نویسی و خلق فضا و مختصات استاندارد داستانی بدون توجه به مخاطبان یا خوش‌آمد و بدآمد آنهاست؛ به عبارت دیگر در این مجموعه با آثاری مواجهیم که بیش از هر چیز برای تولید آنها تلاش شده است و کمترین توجه به مخاطبان و علاقه آنها شده است.

با این همه «کریبدس» را باید نمایشی شگفت‌انگیز از ظهور استعدادها و توانایی‌های نوظهوری دانست که در اوایل دهه 1980 سعی در ترسیم جهان با ادبیات و داستان و کلمه داشتند و از منظر شگفتی‌های حاصل از این اتفاق مخاطبان خود را لحظه‌ای از جهان پیرامونی خود جدا و به دنیای شگفت دیگری هدایت کرده‌اند.

در این کتاب داستان هایی از نویسندگانی چون تیم اوبراین و توبیاس وولف در کنار داستان هایی از آلیس آدامز، سوزان کنی، استفن دیکنسون و… قرار گرفته است.

انتشارات کتاب نیستان طی سال های اخیر مجموعه تمامی آثار منتشر شده در این قالب در این جایزه ادبی را در دست ترجمه و انتشار قرار داده است که حاصل آن بیش از 100 عنوان کتاب شده و تاکنون بیش از 30 عنوان آن ترجمه و منتشر شده است. کتاب حاضر نیز در قالب همین مجموعه با ترجمه لیدا طرزی است.

نیستان کتاب «کریبدس» را در 196 صفحه به قیمت 48 هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...