جایزه کتاب بزرگ روسیه به رمان «چاگین» نوشته یوگنی وادالازکین [Eugene Vodolazkin] اعطا شد.

یوگنی وادالازکین [Eugene Vodolazkin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، از میان ۳۲۲ کتابی که برای این جایزه ادبی معرفی شده‌ بودند در ابتدا ۵۱ کتاب به فهرست اولیه راه یافتند و ۱۵ اثر نیز به عنوان نامزدهای نهایی انتخاب شدند. سرانجام جایزه نخست این رویداد ادبی به رمان «چاگین» نوشته یوگنی وادالازکین اعطا شد و رمان‌های «هدیه گفتار» نوشته «یوری بویدا» و «ترایگر مخفی» نوشته «الکسی سالنیکوف» به ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را به خود اختصاص دادند.

در بخش آرای مردمی نیز رمان «خبرنگار» نوشته «زاخارا پریلپین» برگزیده شد و «کمیته حفاظت از پل» اثر «دیمیتری زاخاروف» و «برف انسلادوس» (مجموعه ۲ کتاب) از «ادوارد ورکین» برنده جایزه دوم و سوم شدند.

جایزه کتاب بزرگ روسیه در سال ۲۰۰۵ توسط مرکز حمایت از ادبیات روسیه تأسیس شد و توسط سازمان‌های دولتی، عمومی و رسانه‌های مختلف حمایت می‌شود.

برنده جایزه اول سه میلیون روبل و برندگان جایزه دوم و سوم نیز به ترتیب یک و نیم میلیون روبل و یک میلیون روبل دریافت می‌کنند.

رمان «چاگین» توسط نرگس سنایی در حال ترجمه به فارسی است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...