"یووس بونه فوی" شاعر فرانسوی جایزه فرانتس کافکا جمهوری چک را دریافت کرد.

کمیته بین المللی داوران این جایزه - که معتبرترین جایزه ادبی چک محسوب می‌شود - دیروز "یووس بونه فوی" را شایسته‌ترین فرد برای دریافت جایزه امسال معرفی کردند.

انجمن فرانتس کافکا واقع در شهر پراگ، پس از فروپاشی کمونیسم در سال 1989 به منظور ترویج اندیشه‌ها و یادبود فرانتس کافکا تاسیس شد. به گزارش مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، این انجمن در سال 2001 جایزه کافکا را به ارزش 10 هزار دلار تاسیس کرد و هرسال به نویسندگان و شاعرانی که آثارشان دارای ویژگی استثنایی هنری باشد، اهدا می‌کند.

"بونه فوی" شاعر 84 ساله فرانسوی یکی از شاعران تاثیرگذار نیمه دوم قرن بیستم به حساب می‌آید. او علاوه بر سرودن شعر به ترجمه شعر و مقاله نویسی هم مشغول است. از آثار این نویسنده فرانسوی می‌توان به "در حرکت"، "فاخته آرام" و "گفته‌های سنگ" اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...