نشان‌ نقره‌ای هشتمین دوره لاک‌پشت پرنده به کتاب‌های «شکارگاه عجیب»، «قبرستان عمودی» و «گفت‌وگوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ جزیره‌ رنگ‌ها» اهدا شد.

لاک پشت پرنده روی شانه سه نویسنده!

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، مراسم پایانی هشتمین دوره اهدای نشان «لاک‌پشت پرنده» امروز (جمعه، ٢۴ مردادماه) به صورت مجازی از طریق صفحه اینستاگرام شهر کتاب مرکزی برگزار شد.

در این مراسم شهلا طهماسبی، مترجم و کریم نصر نقاش و تصویرگر به دلیل سال‌ها فعالیت ارزشمند در حوزه ادبیات کودک و نوجوان نشان‌های ویژه لاک‌پشت پرنده را دریافت کردند.

در ادامه این برنامه در بخش یاد کتاب از کتاب «پروانه‌ها و باران» نوشته منوچهر انور با نام مستعار شاهد و تصویرگری زمان زمانی یاد و تقدیر شد که از آثار قابل توجه در تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران است.

سپس نشان‌های نقره‌ای هشتمین دوره لاک‌پشت پرنده از بین ٩ نامزد به سمیرا آرامی و معصومه صحبتی برای کتاب «شکارگاه عجیب»، حمیدرضا شاه‌آبادی برای کتاب «قبرستان عمودی» و جمشید خانیان برای کتاب «گفت‌وگوی جادوگر بزرگ با ملکه‌ جزیره‌ رنگ‌ها» اهدا شد.

لاک‌پشت پرنده فهرستی از کتاب‌های ادبیات کودک و نوجوان است که با همکاری مشترک مؤسسه شهر کتاب، فصلنامه تخصصی پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان و گروهی از منتقدان و کارشناسان کودک و نوجوان در پایان هر فصل با هدف راهنمایی پدران و مادران، آموزگاران، مربیان، مروجان و سایر علاقه‌مندان ادبیات کودک و نوجوان در انتخاب مناسب‌ترین کتاب‌های سال برای کتاب‌خوانی بچه‌ها و دانش‌آموزان تهیه می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...