مجموعه داستان دوره سوم جایزه «ارغوان» با موضوع «آخرین روز سال» از سوی نشر مرکز منتشر شد.

جایزه ارغوان آخرین بار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در این مجموعه، داستان‌های برگزیدگان سومین دوره جایزه «ارغوان» که همگی زیر 30 سال بوده‌اند، منتشر و توزیع شده است.

این مجموعه با مقدمه‌ای از لیلی گلستان (عضو هیات داوران این جایزه ادبی) و با گردآوری اوژن حقیقی، دبیر این جایزه به چاپ رسیده و دربردارنده 10 داستان‌ کوتاه است. برگزیدگان دوره سوم جایزه «ارغوان» که داستان‌های آنها در این مجموعه به چاپ رسیده، بر اساس رتبه کسب شده به شرح زیر هستند:

منوچهر زارع‌پور، مرضیه بازیار، احسان منصف خوش حساب، زینب ذوالفقاری، مانا خسروشاهی، محمد صادق افشاری، ندا جبرئیلی، مهدی وحید دستجردی، محمد فینی‌زاد بیدگلی، هدی اربابون.
جایزه «ارغوان» توسط انتشارات «هفت رنگ»، از سال ۱۳۹۷ با هدف کشف استعدادهای جوان، ترویج داستان‌نویسی و فرهنگ کتاب‌خوانی، برای داستان‌های کوتاه منتشر نشده، برگزار می‌شود.

چندی پیش فراخوان دوره چهارم جایزه ارغوان منتشر شد و علاقه‌مندان برای شرکت در این جایزه ادبی می‌توانند با مراجعه به وبسایت این جایزه اطلاعات مورد نیاز خود را دریافت کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...