یک نویسنده استرالیایی جایزه معتبر «آرتور سی کلارک» را برای نخستین رمان خود دریافت کرد.

 لورا جین مک‌کی [Laura Jean McKay] حیوانات آن کشور»‌ [The Animals in That Country]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، جایزه ادبی «آرتور سی کلارک» که مختص آثار ادبی علمی تخیلی است امسال به لورا جین مک‌کی [Laura Jean McKay] نویسنده استرالیایی برای رمان «حیوانات آن کشور»‌ [The Animals in That Country] اهدا شد.

«مارگارت اتوود» ۲۰ سال پیش از آن‌که جایزه ادبی «آرتور سی کلارک» را برای «سرگذشت ندیمه»‌ دریافت کند شعری با عنوان «حیوانات آن کشور» منتشر کرده بود. حالا «مک‌کی» همین عنوان را برای نخستین رمان خود قرض گرفته است.

جایزه ادبی «آرتور سی کلارک» هرساله به برترین رمان علمی تخیلی اهدا می‌شود. طی سال‌های اخیر نویسنده‌های برجسته این ژانر همچون «چاینا میول» و «کریستوفر پریست»‌ از برندگان این جایزه ادبی بودند. امسال اما شش نویسنده کتاب اولی در فهرست نامزدهای نهایی دریافت این جایزه قرار گرفتند.

«مک‌کی» در رمان خود از همه‌گیری‌ای می‌گوید که سبب ایجاد ارتباط پیشرفته بین انسان و حیوانات می‌شود.

این نخستین جایزه «مک‌کی» برای این رمان نیست. این نویسنده پیش‌تر گران‌ترین جایزه ادبی استرالیا یعنی جایزه ادبی ۱۰۰هزار دلاری ویکتوریا را برای این رمان دریافت کرده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...