«اگر داوران یک اثر احساس بکنند در معرض مواجهه صاحبان اثر قرار دارند تحفظ پیدا می‌کنند.» این دلیل دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اعلام نشدن نام داوران نخستین دوره جایزه جلال آل‌احمد است.

به گزارش فارس، محمد‌رضا مخبر دزفولی در نشستی با نمایندگان رسانه‌ها در پاسخ به پرسشی درباره دلایل اعلام نکردن نام داوران جایزه جلال آل‌احمد، گفت: یکی از روش‌های جلوگیری از اعمال فشار به داوران یک اثر، اعلام نکردن نام آن‌هاست. (!)

مخبر افزود: اصل اینکه داوران یک اثر، چه علمی، چه ادبی، نامعلومند در همین امر نهفته است. چون داوران باید در بررسی و اظهار‌نظر کردن درباره اثری که داوری می‌کنند، احساس آرامش کنند.
به گفته وی، وقتی داوران در بررسی یک اثر معرفی شده باشند نویسندگان مستقیم و غیرمستقیم چون و چرا می‌کنند و این باعث می‌شود تحفظ بر اظهار‌نظر این داوران حاکم شود.
نخستین دوره جایزه جلال آل‌احمد آذر امسال همزمان با سالروز تولد این نویسنده برگزار شد که هیچ برگزیده‌ای در بخش‌های مختلف خود نداشت.

جایزه اصلی این جایزه اهدای 110 سکه بهار آزادی به هر یک از برگزیدگان بود.
بعد از برگزاری نخستین دوره این جایزه، رسانه‌ها از محمدعلی رمضانی، دبیر علمی این جایزه خواستار اعلام اسامی داوران شدند که وی این درخواست را رد کرد.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...