بیتا ناصر | ایبنا


یآ جاسی [Yaa Gyasi] رمان‌نویس غنایی-آمریکایی با انتشار نخستین اثر داستانی‌اش، در سن 26 سالگی، به شهرت جهانی دست یافت. جاسی رمان «به خانه بیا» [Homegoing] را با الهام از سفرش به غنا (2009) نوشته است، سفری به زادگاهش پس از ترک این کشور. ترجمه فارسی این کتاب به تازگی از سوی سارا نجم‌آبادی به چاپ رسیده است. سارا نجم‌آبادی متولد سال 1362 و فارغ‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی است. از او پیشتر کتاب «تمام چیزهایی که نمی‌گوییم» به چاپ رسیده است. به بهانه انتشار رمان «به خانه بیا» گفت‌وگویی با سارا نجم‌آبادی داشتیم تا درباره یآ جاسی و حال‌وهوای نخستین اثر داستانی‌اش بدانیم که در ادامه می‌خوانیم:

یآ جاسی [Yaa Gyasi] به خانه بیا» [Homegoing] بازگشت به خانه

یآ جاسی در نخستین رمانش به نام «به خانه بیا» از زندگی و سرنوشت متفاوت دو خواهر آفریقایی می‌گوید. این کتاب به تازگی با ترجمه شما و از سوی نشر آموت به چاپ رسید. ابتدا کمی درباره درونمایه این اثر بگویید.
در این رمان به چندین اتفاق تاریخی مهم اشاره می­‌شود، از کشت کاکائو به عنوان یک محصول کشاورزی در غنا گرفته تا جنگ‌­های آنگلو-آشانتی در این کشور و برده‌­داری و تبعیض نژادی در آمریکا. از آنجایی که میدان دید وسیع رمان چند صد سال و چهارده کاراکتر جداگانه را در بر می‌­گیرد، می­‌توانیم این اثر را رمانی توصیف کنیم که هر فصلش مانند داستان کوتاهی مستقل عمل می­‌کند. «به خانه بیا» از میراث و هویت تاریخی و فرهنگیِ آفریقایی و آفریقایی-آمریکایی طی چند قرن می­‌گوید، از برده‌داری، نژادپرستی و ظلم سیستماتیک، از استعمار، تبعیض جنسیتی و خشونت.

جاسی در «به خانه بیا» مخاطب را از آفریقا تا آمریکا با خود همراه می‌کند و ضمن روایت داستان اصلی، تصویر کامل، باورپذیر و صادقانه‌ای از فضا، شخصیت‌ها و ارتباط میان آن‌ها ارائه می‌دهد. جایگاه تجربه‌های شخصی جاسی از مهاجرت و زندگی در هر دو قاره، در نوع روایت رمان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در تابستان 2009، جاسی سال دوم تحصیل در دانشگاه استنفورد را به پایان رساند و با یک بورسیه تحقیقاتی به غنا سفر کرد. اگر چه جاسی در غنا متولد شد، اما زمانی که نوزاد بود به آمریکا مهاجرت کرده و آن سفر اولین سفرش به غنا بود. یکی از دوستانش پیشنهاد داده بود به قلعه کیپ کوست بروند و در همان بازدید، جاسی با دیدن تضاد میان طبقات لوکس بالایی (که متعلق به مستعمره­‌نشین­‌ها و خانواده‌­هایشان بود) و دخمه‌­های زیرین که نکبت از سر و روی‌شان می‌­بارید (جایی که برده‌­ها نگه داشته می‌­شدند)، اولین جرقه‌­های الهام‌بخش داستان در ذهنش شکل گرفت. خود جاسی دراین باره می­‌گوید: «برایم خیلی جالب بود انسان‌­هایی در طبقات بالایی بودند که برای خودشان می­‌رفتند و می‌­آمدند و زندگی می­‌کردند و هیچ خبر نداشتند درست زیر گوش‌شان به یک عده انسان دیگر چه می­‌گذرد و چه سرنوشتی در انتظارشان است.»

به گفته جاسی اول شجره‌­نامه در ذهنش شکل گرفته و هر فصل به یک خاندان و یک اتفاق تاریخی مهم اشاره دارد. تحقیقات جاسی درباره این بخش از تاریخ اگر چه وسیع اما کم عمق است. برای مثال برای توصیف زندگی داخل و اطراف قلعه کیپ کوست در چند فصل اول کتاب، جاسی از کتاب The Door of No Return نوشته ویلیام سنت کلیر کمک گرفته است. یا برای مثال، فصل آخر کتاب که مارجوری نام دارد، از زندگی خود جاسی در یک خانواده مهاجر در آلاباما الهام گرفته است. جاسی زاده غنا است که نقش پررنگی در برده‌­داری داشته و بعد در جایی بزرگ شده که برده‌­داری و نژادپرستی همچنان به شکل غیرقابل‌انکاری حس می­‌شود. اگر جاسی در آلاباما بزرگ نشده بود شاید هرگز این کتاب را نمی­‌نوشت.

هر فصل از رمان از زاویه دید یکی از نوادگان افیا یا اسی روایت می‌شود، نمایندگانی برای نسل‌های بعدی. جاسی از چه کارکردهای روایی برای تمایز بین شخصیت‌ها در نسل‌های مختلف بهره‌برده است؟
از آنجایی که این رمان مانند یک مجموعه داستان کوتاه است، هر فصل با یک کاراکتر جدید در یک فضای جدید شروع می‌­شود. هر یک از این شخصیت‌­ها خصوصیت­‌های فیزیکی و شخصیتی منحصر به فرد خود را دارند، در میان افراد و در جایی زندگی می­‌کنند که با فصل‌­های دیگر متفاوت است. هر یک از این کاراکترها کارها و رفتارهایشان متفاوت با دیگری و افکار و خلق و خویشان منحصر به خودشان است. تنها عاملی که این شخصیت‌­های متمایز از هم را به هم پیوند می‌­دهند پیشینه خانوادگی­‌شان است.

نویسنده در این‌ اثر زندگی افیا و اسی را تا نسل‌های بعدی به تصویر می‌کشد. درباره بازه زمانی و بخش‌هایی از تاریخ که رمان آمده، توضیح دهید.
«به خانه بیا» بازه زمانی چند صد سال را روایت می­‌کند و به برخی از مهم­ترین حوادث در تاریخ غنا و آمریکا اشاره دارد. در اواسط قرن هجدهم میلادی، غنا -که آن زمان ساحل طلا نامیده می‌­شد- متشکل بود از چندین حکومت اکنی که با هم یک امپراطوری را تشکیل می‌دادند. دو تا از این حکومت‌­ها فانتی و آشانتی هستند که در این کتاب از آنها نام برده شده است. انگلیسی­‌ها در آن زمان تجارت برده را آغاز کرده بودند و تا پایان قرن نوزدهم عمده تجارت برده را در ساحل طلا در دست داشتند. در واقع انگلیس­‌ها از یک سیستم قدیمی که در آن منطقه رواج داشت کمال استفاده را کردند: سیستمی که در آن اسرای جنگ به عنوان برده به غنیمت برده می‌­شدند. انگلیس‌ها این اسرا را می‌­خریدند و به آن سوی اقیانوس اطلس می­‌فرستادند. در طی این مدت فانتی‌­ها و آشانتی­ها گاه با هم متحد می‌شدند گاه با انگلیس‌­ها. در 1874 که تجارت برده منسوخ شد، انگلیس­‌ها غنا را تبدیل به مستعمره کردند که جنگ­‌های میان بریتانیا و آشانتی­ها را به راه انداخت. همان‌طور که در کتاب آمده است، در 1896 بریتانیا پادشاه آشانتی را سرنگون می‌­کند که در سال 1900 به شورش آشانتی­ها علیه سلطه بریتانیا منجر می‌شود. در پایان این مناقشه، حکومت آشانتی به امپراطوری بریتانیا ضمیمه می‌­شود، هر چند در عمل آشانتی­ها استقلال خود را حفظ می‌­کنند تا بالاخره در سال 1957 تمامی سرزمین غنا به استقلال می‌­رسد.

در آمریکا، رمان به سیستم برده­‌داری می­‌پردازد که حاصل انتقال برده از غنا به بریتانیا و آمریکا بود. این تجارت در 1808 غیرقانونی شد اما برده­‌داری در آمریکا تا زمان جنگ‌­های داخلی ادامه داشت. بی‌رحمی­‌هایی که در مورد برده‌­ها صورت می‌­گرفت باعث می­‌شد خیلی‌­ها دست به فرار بزنند. در 1850 کنگره قانونی تصویب کرد که طبق آن شهروندان و مؤدیان قانون در ایالت‌­های آزاد ملزم بودند برده‌­های فراری را به صاحبان‌شان بازگردانند. حتی بعد از منسوخ شدن برده­‌داری، در خلال سال‌­های 1863-1877 سیستم اجاره محکوم جای برده­‌داری را گرفت که طبق آن پیمانکارهای خصوصی می­‌توانستند عملا محکومین را از دولت بخرند که این سیستم منجر شد به دیتگیری غیرعادلانه بسیاری از زنان و مردان سیاهپوست. به خانه بیا به مهاجرت بزرگ هم می­‌پردازد که طی آن در خلال سال‌­های 1916 تا 1930 حدود 1.6 میلیون آفریقایی-آمریکایی از مناطق روستایی جنوب به شهرهای صنعتی شمال مهاجرت کردند. پنج میلیون نفر دیگر نیز از سال 1940 تا 1970 این کار را انجام دادند. این مهاجرت بزرگ باعث شکوفایی فرهنگ در این شهرهای بزرگ شد، از جمله نیویورک در دهه 1920 که زادگاه رنسانس هارلم بود. این رمان به موضوعات معاصر نیز می­‌پردازد از جمله مبارزه با مواد مخدر در آمریکا که در آن دستگیری­‌ها و محکومیت‌­های نژادپرستانه‌­ای رواج داشته و همچنان دارد.

همان‌طور که گفته شد، یکی از نقاط قوت «به خانه بیا» بررسی و روایت جاسی درباره تجارت برده در آفریقا و قاره‌های دیگر است. از جایگاه این رمان در ادبیات سیاه‌پوستان بگویید.
این رمان هم ادبیات آفریقایی محسوب می­‌شود، هم ادبیات آمریکایی. این کتاب با نثر ساده اما شاعرانه‌­اش برای گستره وسیعی از مخاطبین دارای جذابیت است، چه با تاریخ و ادبیات آفریقا و آمریکا آشنا باشند، چه نباشند.

نوادگان اسی و افیا از سرنوشت نیاکان خود بی‌اطلاع و یا کم‌اطلاع هستند. آیا می‌توان این مساله را به عنوان انتقاد نویسنده از جامعه امروز قلمداد کرد؟
نوادگان مآمه یا رابطه میان خود و اجدادشان را حس می­‌کنند یا در مورد هویت خود نامطمئن هستند؛ چراکه از اجدادشان چیزی نمی‌دانند. اکثر نوادگان افیا، به علت وجود سنگ سیاه، کمی در مورد اجداد خود اطلاع دارند؛ اما در سمت اسی، با گم شدن سنگ، گویی این ارتباط و شناخت هم گم می‌­شود. کاراکترهای سمت اسی به شدت در مورد اجدادشان بی‌اطلاع هستند. تاجران برده افراد خانواده­‌هایی را که به بردگی گرفته می‌شدند با بی‌رحمی از هم جدا می­‌کردند تا ارتباط‌شان را با اجداد و سرزمین‌شان قطع کنند. شاید بی‌اطلاعی نوادگان اسی از اجدادشان نشانگر این واقعیت باشد که ارتباط آفریقایی- آمریکایی‌های امروز با بخش آفریقایی­شان ناچیز است.

از نقش نمادهایی که در فرهنگ و باورهای آفریقایی مرسوم است در این رمان بگویید؟
در به خانه بیا سنگ سیاه نماد ارتباط با میراث و فرهنگ شخص است. خواهری که در غنا می­‌ماند سنگ سیاه را برای نسل­‌های بعدی به ارث می‌­گذارد که نمادی است از پیوند این افراد به فرهنگ‌شان و همچنین دست داشتن خانواده‌­شان در برده‌­داری. برای خواهری که به عنوان برده از غنا برده می‌­شود، سنگ سیاه که گم می‌­شود نمادی است از بی‌هویتی و دوری از فرهنگ آبا و اجدادی. بسیاری از این افراد از پدر و مادر خود احساس دوری و جدایی می­‌کنند و با فرهنگ غنایی خود بیگانه هستند. نماد دیگر آتش است. آتش نشانگر دردی است که نسل اندر نسل کسانی را که در غنا باقی مانده است رنج می­‌دهد، درد مشارکت در برده‌­داری. بسیاری از شخصیت­‌های کتاب از آتش می‌ترسند. نماد بعدی آب و قایق است. آب نماد درد و رنج برده‌­داری و نژادپرستی است. زمانی که یکی از دو خواهر را سوار بر کشتی به عنوان برده به آمریکا می‌­فرستند این درد آغاز می­‌شود و تا نسل­‌ها ادامه پیدا می­‌کند.

گفته شده که عنوان «به خانه بیا» از یک باور قدیمی آفریقایی-آمریکایی گرفته شده است که مرگ به روح یک برده اجازه می‌دهد تا به آفریقا سفر کند. کمی در این‌باره توضیح دهید؟
مراسم homegoing یک مراسم خاکسپاری مسیحی، آفریقایی-آمریکایی است. در این مراسم به جای اینکه برای فرد از دست رفته عزاداری کنند، مرگ را جشن می‌­گیرند؛ چرا که باور دارند روح آن شخص به بهشت یا در واقع به سرزمین مادری‌­اش برمی‌گردد. در این جشن افراد خانواده و دوستان و بستگان آن شخص دور هم جمع می‌شوند و یک جشن شاد بر پا می‌­کنند، چراکه معتقدند فرد مرده به جای بهتری رفته است. این مراسم اگرچه حس و حال مثبتی دارد، در واقع ریشه‌­های آن را در یک تراژدی باید یافت. تراژدی آغاز برده‌داری و ورود اولین برده‌­های آفریقایی به آمریکا که در سده هفدهم میلادی اتفاق افتاد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...