پائولو کوئلیو - نویسنده‌ی سرشناش برزیلی - به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های جهان در سال 2009 انتخاب شد.

به گزارش ایسنا، نشریه‌ی معتبر و قدیمی «Who’s Who» در یکصدوبیست‌وهشتمین سال انتشار، جمعی از چهره‌های تأثیرگذار جهان را در حوزه‌های هنر، ورزش، سینما و ادبیات در سال 2009 معرفی کرده است.

پائولو کوئیلو - خالق رمان «کیمیاگر» - تنها نویسنده‌ای است که در این فهرست دیده می‌شود.

کوئلیو در ماه اکتبر از تمام اعتبار و شهرت ادبی خود برای اعطای میزبانی بازی‌های المپیک 2016 به شهر ریودوژانیرو بهره گرفت. او همچنین اواخر ماه نوامبر از سوی دبیرکل سازمان ملل برای کمک به مقابله با خشونت علیه زنان در جهان فراخوانده شد.

به گزارش فرانس‌پرس، براد پیت - بازیگر سرشناس هالیوود - به‌همراه مورگان فریمن - دیگر ستاره‌ی سینمای آ‌مریکا - از نمایندگان هنر هفتم در این فهرست هستند.

نشریه‌ی «Who’s Who» که برای اولین‌بار در سال 1849 منتشر شد، به معرفی چهره‌های سرشناس در عرصه‌های مختلف و دستاورد آن‌ها می‌پردازد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...