هیئت داوران جایزه کتاب بریتانیا اسامی برندگان امسال خود را در حوزه‌های انتشارات و کتابفروشی اعلام کردند.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انتشارات پن‌مک‌میلان ناشر کتاب‌های کودک به عنوان ناشر برتر و کتابفروشی واترستون به عنوان بهترین کتابفروشی بریتانیا اعلام شدند.

«نوزی کراو» مالک کتابفروشی واترسون توانست جایزه بهترین کتابفروش بریتانیا را کسب کند درحالی که کتابفروش‌های دیگری مثل اوزبورن، بوکیش و مون‌لین نامزد دریافت این جایزه بودند. اسامی برندگان در یک مراسم مجازی اعلام شده است.

انتشارات پن‌مک‌میلان ناشر کتاب‌های کودکان در واقع بخشی از شعبه انتشارات مک‌میلان در بریتانیا محسوب می‌شود. هیئت داوران اعلام کرده است که این انتشارات در سال گذشته توانسته با روش‌های خلاقانه فروش خود را تا سه برابر افزایش دهد.

هیئت داوران درباره کتابفروشی واتراستون نیز گفتند این جایزه به این خاطر به این کتابفروشی داده شده است که از جمله معدود کتابفروشی‌هایی بود که توانست در دوران قرنطینه و شیوع کرونا خدمات خود را از طریق فضای مجازی ادامه دهد.

جایزه کتاب بریتانیا که در سال‌های گذشته به جایزه کتاب ملی بریتانیا نیز شهرت داشت اولین بار در سال 1990 تاسیس شد و از بهترین نویسندگان و کتاب‌های منتشر شده در بریتانیا تقدیر می‌کند. از سال 2005 تا کنون جایزه کتاب بریتانیا بهترین انتشارات و کتابفروشی‌های این کشور را نیز معرفی می‌کند.

در سال 2005 جایزه مذکور با عنوان جایزه صنعت کتاب بریتانیا به ناشران و کتابفروشان اعطاء می‌شد ولی بعداً مسئولان تصمیم گرفتند این جایزه را تحت عنوان کتاب بریتانیا ارائه کنند.

................ هر روز با کتاب ..............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...