چاپ تازه رمان هفت‌جلدی «در جستجوی زمان از دست‌رفته» نوشته مارسل پروست با ترجمه مهدی سحابی راهی بازار شده است.

در جستجوی زمان از دست‌رفته مارسل پروست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب هفت‌جلدی در ۴۲۴۰ صفحه و با قیمت ۶۸۰هزار تومان در نشر مرکز منتشر شده است.

«طرف خانه سوان»، «در سایه دوشیزگان شکوفا»، «طرف گرمانت»، «سدوم و عموره»، «اسیر»، «گریخته» و «زمان بازیافته» کتاب‌های این مجموعه هستند.

در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: «در جستجوی زمان از دست‌رفته» عنوان رمانی هفت‌جلدی از نویسنده‌ فرانسوی، مارسل پروست است. نویسنده این رمان را در سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۲ نوشت و از سال ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۷ منتشر کرد. سه جلد آخر این رمان پس از مرگ او منتشر شد. این اثر توسط مهدی سحابی به فارسی برگردانده شده است.

پروست بر اثر بیماری از مردم کناره گرفت و در تنهایی به جستجوی زندگی گذشته مشغول شد. او می‌خواست عمق حافظه‌ خود را بکاود، از این رو تمام وجود خود را در این سفر اکتشافی به کار گرفت.

این رمان چندان به تشریحِ کلاسیکِ یک «داستان» نمی‌پردازد، بلکه از ورایِ داستانِ اصلی یک تحلیلِ عمیقِ ادبی، هنری، فلسفی و اجتماعیِ از جامعه‎ اواخر قرن ۱۹ فرانسه به دست می‌دهد. همچنین نحوه‌ استفاده مارسل پروست از زبانِ فرانسه و جمله‌سازی او که شکلی بدیع و نو در ادبیات فرانسه بود آن را به کلی از سایر آثارِ ادبی هم‌زمانش متمایز می‌کند.

گذشته از خطوط کلی داستانی که این کتاب‌ها را به هم می‌پیوندد، هر کدام از هفت کتاب از بسیاری دیدگاه‌ها در خود کامل و مستقل‌اند. در واقع آن‌چه داستان نامیده‌ می‌شود تنها رشته‌ای است برای به هم پیوستن لحظه‌هایی که هر کدام به تنهایی از مکان‌ها و شخصیت‌های اصلی کتاب‌اند، کتابی سترگ که بس بیش از آن‌که توصیف‌کننده حالت‌های بیرونی باشد ژرفای درونی را می‌پوید و می‌کاود. از همین روست که اغلب درباره‌ این اثر گفته می‌شود که می‌توان آن را از هر صفحه‌ای که باشد آغاز کرد و یا گه‌گاه چند صفحه‌ای از هر کجای آن را خواند و از ژرفا و گستره‌ اندیشه‌ نویسنده و ظرافت و حساسیت هنرش که جستجو را یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات معاصر جهان می‌کند لذت برد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...