رمان «پنهان‌شدنم را ببین» [Watch me disappear] نوشته جانل براون [Janelle Brown] با ترجمه بهاره همتی توسط نشر آداش منتشر و راهی بازار نشر شد.

پنهان‌شدنم را ببین» [Watch me disappear] نوشته جانل براون [Janelle Brown]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌رمان درباره زنی جوان و جذاب به‌نام بیلی است که همراه با همسر و دخترش، زندگی ایده‌آل و پرهیجانی دارد اما در گذر روزهای عمر، دچار بی‌انگیزگی و روزمرگی می‌شود. در نتیجه به‌تنهایی اقدام به رفتن به مسافرت‌هایی می‌کند. بیلی در آخرین سفرش به خانه برنمی‌گردد و ناپدید می‌شود. مقطع‌ گم‌شدن بیلی، ابتدای ماجراهای داستان «پنهان‌شدنم را ببین» است.

کتاب پیش‌رو، یک‌اثر ماجراجویانه، دلهره‌آور و معمایی است.

بهاره همتی مترجم این اثر که پیش از این‌کتاب، رمان انگلیسی «دختری که بودم» نوشته آپریل هنری را ترجمه کرده، دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی است.

این‌کتاب با ۳۳۰ صفحه و قیمت ۸۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...