«دود» نوشته خوسه اوبِخِرو


روایت بقا در سکوت و مه | مرور


«دود» [Humo] با حسی شبیه یادداشتی جا مانده روی میز شروع می‌شود: عذرخواهی کوتاه، کم‌گویی ناگزیر، و خانه‌ای که باید از ما و از تو یکسان استقبال کند. همین حس، منطق رمان را توضیح می‌دهد. خوسه اوبخرو [José Ovejero] علت فروپاشی را نمی‌گوید به‌جایش روی پیامدها زوم می‌کند، کمبود، ترس‌های بی‌نام و زندگی روزمره‌ای که باید هر روز از نو ساخته شود. نتیجه، داستانی است کم‌حادثه اما پرتنش نه با انفجار و تعقیب که با قوطی کنسرو، لوله‌ای که می‌گیرد و ابر زنبورهایی که راه را می‌بندند.

خلاصه رمان دود» [Humo] نوشته خوسه اوبخرو [José Ovejero]

داستان از زاویه دید زن روایت می‌شود؛ زنی که در کلبه‌ای دورافتاده در دل جنگل با کودکی بی‌نام و گربه‌ای سرسخت زندگی می‌کند. مردی گاه‌به‌گاه آذوقه می‌آورد، اما حضورش قرار نیست امنیتی پایدار بسازد. بیرون از جنگل، نشانه‌هایی از جنگ و آشوب هست، اما رمان عمدا از شرح مستقیمش پرهیز می‌کند. مرکز ثقل، همین کلبه است و آیین‌های کوچک بقا تقسیم آخرین بیسکویت، تعمیر بی‌پایان لوله فاضلاب، حساب‌ و کتاب کردن هیزم و بذری که دیگر مثل قبل ثمر نمی‌دهد.

زن مادر واقعی کودک نیست، اما در عمل مادر است. خانواده در دود نه از خون، که از مراقبت و تعهد ساخته می‌شود. کودک با وسواس بستن بند کفش‌ها انگار می‌خواهد به جهانی آشفته نظم بدهد.این جزییات‌ساده، بار احساسی و فکری رمان را حمل می‌کنند، بی‌آنکه شعار بدهند، پرسش‌های اخلاقی را پیش می‌کشند در تنگنای بقا، کجا باید ایستاد؟ اعتماد تا کجا ممکن است؟ مرز میان ضرورت و خشونت کجاست؟

نثر اوبخرو موجز و بی‌پیرایه است. جملات کوتاه، سکوت‌های حساب‌شده و فقدان دیالوگ‌های بلند، فضایی می‌سازد که در آن هر حرکت وزن دارد. رمان تکه‌تکه پیش می‌رود؛ خاطره، مشاهده، تردید و کارِ یدی در هم می‌آمیزند. اوبخرو با کمترین کلمات، تصاویری ماندگار می‌سازد: گل نمناک که نیش زنبور را آرام می‌کند؛ کت گرم اما بدبو که ناگزیر است تفنگِ دولول که بیشتر دل‌قرص‌کن است تا کارساز. این اقتصاد روایت خواننده را وادار می‌کند نقاط خالی را با تخیل و تجربه خودش پر کند.

دود بیش از آنکه داستان اتفاق‌های بزرگ باشد، مطالعه‌ای است بر آیین‌های کوچکِ زنده‌ماندن. همین انتخاب، رمان را از دام ملودرام دور می‌کند و آن را به سطحی انسانی و ملموس می‌آورد.

تهدید هم از بیرون می‌آید از آدم‌های هراسان و خشنی که گاهی نزدیک می‌شوند و هم از دل طبیعت که نه مهربان است و نه بدخواه فقط بی‌تفاوت است. جنگل در دود هم پناه است و هم خطر. سکوت هم می‌تواند وعده آرامش باشد و هم زنگ خطر. این دوگانگی‌هاست که رمان را زنده نگه می‌دارد.

عنوان کتاب دقیق انتخاب شده است. دود هم پرده است و هم نشانه. هم دید را کم می‌کند، هم خبر از آتش می‌دهد. در این رمان، دود استعاره‌ای از زندگی در مه است قدم ‌به ‌قدم، نزدیک‌بین، محتاط و در عین حال امیدوار به روشنایی بعدی. پایان رمان نیز همین منطق را نگه می‌دارد؛ باز، بی‌قاطعیت‌های آرام، و صادق با تجربه زیستن در بی‌ثباتی.

ترجمه آرمان امین از این اقتصادِ زبانی خوب مراقبت کرده است. فارسی متن کوتاه و روشن است و به سکوت‌ها و مکث‌ها خیانت نمی‌کند. اگر خواننده به دنبال خط داستانیِ پرپیچ‌ و خم و رویدادهای پی‌درپی باشد، دود ممکن است کند به نظر برسد اما همین کندی سنجیده بخشی از لذت کتاب است.

ما با ریتم نفس کشیدن شخصیت‌ها پیش می‌رویم، نه با ضرباهنگ هیجان‌های بیرونی. و در این ریتم، هر نگاه از پشت شیشه، هر انتخاب مسیر در شیب جنگل، به تصمیمی اخلاقی تبدیل می‌شود.

خوسه اوبِخِرو، نویسنده اسپانیایی، سال ۱۹۵۸ در مادرید به دنیا آمد و سال‌ها در آلمان و بلژیک زیست. او در گونه‌های مختلف از شعر و مقاله تا سفرنامه، داستان کوتاه و رمان قلم زده و در ۲۰۱۳ برای «اختراع عشق» برنده جایزه آلفاگوارا شد. این تنوع ژانری در دود به بلوغی آرام رسیده است صدای روایی مطمئن، وسوسه‌نشدن به توضیح اضافه، و اعتماد به قدرت تصویر.

دود نشان می‌دهد؛ چطور معنا می‌تواند در کوچک‌ترین کارها ساخته شود چطور مراقبت، وقتی همه‌چیز کم است به عملی سیاسی و اخلاقی تبدیل می‌شود و چطور امید، حتی وقتی دلیل روشنی ندارد، از متن عادت‌های سخت قد می‌کشد.

«دود» رمانی درباره قهرمانان تمام‌عیار نیست درباره دوام‌آوردن بی‌ادعاست. این کتاب پاسخ‌های حاضر و آماده نمی‌دهد، اما پرسش‌های روشنی پیشِ چشم می‌گذارد: اگر جهان فرو بپاشد، از انسان چه می‌ماند؟ از خانواده چه می‌سازیم؟ و چگونه می‌شود هر روز، کمی ساده‌تر اما شریف‌تر، ادامه داد؟

برای خوانندگانی که به رمان‌های شخصیت‌محور، فضاسازی مینیمال و پرسش‌های اخلاقی علاقه دارند، «دود» تجربه‌ای ماندگار است. کتاب نه در هیاهوی حادثه، که در دقتِ نگاه، در لمس سرمای صبح، در صدای ضعیف زنبورها و در چرخش مداوم میان ترس و اعتماد تاثیر می‌گذارد. وقتی صفحه آخر را می‌بندید، چیزی مثل همان یادداشتِ اول روی میز جا می‌ماند کوتاه، صریح، انسانی. و شاید همان قدر کافی تا فردا را تاب بیاوریم.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...