گوشه‌هایی کوتاه ببینید از مجموعه کارتونی «دختری به نام نل» [Wandering Girl Nell] که در دهه هشتاد میلادی و در ۲۶ قسمت، بر اساس رمان «مغازه عتیقه‌فروشی» [The Old Curiosity Shop] اثر چارلز دیکنز ساخته و پخش شده‌ بود:


دختری به نام نل | چارلز دیکنز | 1980 م.
صدا پیشگان:
نل: ناهید امیریان شمس‌آبادی، ترنت: حسین معمارزاده، کیت: مهوش افشاری، کیلپ: ناصر احمدی، براس: تورج نصر.
...

رمان مغازه عتیقه فروشی به سال ۱۸۴۱ و به صورت پاورقی هفتگی در روزنامه منتشر شد. و مثل اکثر آثار دیکنز، نمایی‌ست واقعی از فلاکت زندگی طبقه فرودست. اما شرکت ژاپنی سازنده‌ی انیمیشن، قصد داشت با استفاده از کاراکترهای کمدی و موقعیت‌های طنز، تصویر سیاه دیکنز از بریتانیای قرن نوزدهم را برای بینندگان جذاب کند؛ به عنوان مثال در پایان سریال برخلاف رمان، نل بعد از اطلاع از مرگ مادرش، در بستر بیماری می‌افتد، اما مادرش در عالم رویا به دیدارش می‌آید و نل پس از به آغوش کشیدن مادر دوباره به زندگی برمی‌گردد؛ در حالی که دیکنز رمان را با مرگ نل و خودکشی پدربزرگ به پایان می‌رساند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...