نسخه صوتی مجموعه داستان‌های جنایی و کارآگاهی «ادگار آلن پو» نویسنده آمریکایی و یکی از پیشگامان داستان‌های پلیسی مدرن از سوی انتشارات آمازون عرضه می‌شود.

به گزارش فارس به نقل از بوئینگ نت، این مجموعه داستان صوتی شامل مجموعه داستان‌هایی چون «قتل در خیابان مورگ » و «راز ماری روژه» است که به زودی مراحل انتشار آن پایان یافته و توسط کتابفروشی‌ها و سایت‌های آنلاین در اختیار مخاطبان ادبی قرار گرفته است.

این مجموعه آثار کارآگاهی و جنایی توسط «برانسون پینکات» یکی از مجریان با سابقه تلویزیونی برای مخاطبان این قسم داستان‌ها روایت شده است. این مجموعه داستان‌ها از جمله ترسناک‌ترین آثار «ادگار آلن پو» است که فضایی ترسناک و درونمایه‌ای گوتیک دارد.

مجموعه داستان‌های پو به ویژه «راز ماری روژه» در کنار آثار دیگرش چون «نقاب مرگ سرخ» و «فروزیری خاندان آشر» از جمله قدرتمندترین آثار این نویسنده هستند که پیش از این نیز بارها تجدید چاپ شده و یادداشت‌ها و نقدهای مختلفی پیرامون آن در نشریات جهان منتشر شده است.

پیش از این نیز آمازون اقدام به انتشار دو داستان صوتی از این نویسنده ژانر جنایی آمریکا کرده بود اما این بار این ناشر تلاش کرده است با ارائه مجموعه صوتی از آثار جنایی و کارآگاهی این نویسنده مخاطبان خود را شگفت‌زده کند.

پیش از این از «ادگار آلن پو» مجموعه داستان‌هایی چون «بشکه آمونتیلادو»، «گربه سیاه»، «سوسک طلایی»، «داستان‌های شگفت‌انگیز»، « زنده به گور» و «قلب رازگو» منتشر و روانه بازار کتاب جهان شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...