عادل فردوسی‌پور در تازه‌ترین فعالیت خود، نسخه صوتی کتاب «فوتبال علیه دشمن» را خوانده و روانه بازار کتاب کرده است، اثری که مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفته و حسابی آن‌ها را غافلگیر کرده است.

کتاب‌های صوتی چند سالی است که با قوت و کیفیت بیشتری نسبت به گذشته در بازار ایران تهیه و تولید می‌شوند و حسابی هم در بین مخاطبان به شهرت و محبوبیت رسیده‌اند؛ تا جایی که چهره‌های مورد علاقه مردم هم وارد این حوزه شده و با خواندن آثار منتشر شده در بازار نقش مهمی در سوق دادن مخاطبان به سمت کتاب ایفا کرده و می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین، عادل فردوسی‌پور، گزارشگر و کارشناس فوتبال نمونه تازه‌ای از همین چهره‌هاست که کتاب «فوتبال علیه دشمن» نوشته سایمون کوپر را که پیشتر خودش ترجمه کرده بود را خوانده و به بازار عرضه کرده است.

او در کنار فعالیت در عرصه گزارشگری و ورزش همواره دستی هم بر آتش فرهنگ داشت و فارغ از تدریس در دانشگاه، به ترجمه کتاب‌های مختلفی پرداخت که از آن جمله می‌توان به «هنر شفاف اندیشیدن»، «هنر خوب زندگی کردن» و «فوتبال علیه دشمن» اشاره کرد. او به تازگی نسخه صوتی «فوتبال علیه دشمن» نوشته سایمون کوپر را روانه بازار کتاب کرده است، اثری که با اقبال گسترده مخاطبان همراه شده و آن‌ها را به وجد آورده است.

لحن و شیوه خواندن او به واقع منحصر به فرد است و مخاطبانی که با آیتم‌های او در «90» و «فوتبال 120» آشنا باشند حتما از شدت جذابیت کتاب نمی‌توانند دست از گوش کردن آن بردارند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...